شمارهٔ ۸۹۷
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و شوق به محبوب است. شاعر از عشق خود و تاثیرات آن بر زندگیاش سخن میگوید. او اشاره میکند که بیلبان محبوبش، هیچ می و نقل (شراب) در گلو نمیرود و باده را بدون عشق محبوب، بیمعنا میبیند. همچنین به نصیحت پیر مغان اشاره میکند که باده بنوشد، اما نمیداند چگونه این کار را بدون وجود محبوبش انجام دهد. شاعر از سر سختیهای عشق و بلایای محتسب (ناظر) سخن میآورد و همچنین به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند. در نهایت، او بر اهمیت وجود یار و دوستی در زندگیاش تأکید میکند و جهانی بدون عشق را بیمعنا میداند.
بی لب ساقی مرا می نرود در گلونقل ومی آن شما باد کلوا و اشربو
هوش مصنوعی: بدون لبهای ساقی، هیچگاه به گلویم نمیرسد که می و نقل شما را بنوشم. بیایید و بخورید و بنوشید.
پیر مغان گویدم باده بخور هم ببرباده کجا میبرم با لب او کرده خو
هوش مصنوعی: پیر مغان به من میگوید که باده بنوش، اما من نمیتوانم بادهام را ببرم، زیرا با لب او آشنا شدهام.
محتسب خم شکن گر کدویی میشکستمن شکنم هم سرش گرچه کم است از کدو
هوش مصنوعی: اگر نگهبان آداب اجتماعی، کدوئی را بشکند، من هم سر کدو را میشکنم، هرچند قدرت من در این کار کمتر از کدو است.
چون بکشی خوان حسن لب ز نظرها بپوشورنه گدایان کنند از پی حلوا غلو
هوش مصنوعی: هرگاه چهرهی زیبا و دلربایت را از دید مخفی کنی، ممکن است افراد ضعیف النفس به دنبال بهانهها و چیزهای زودگذر بیفتند.
تا بنهم پیش تو هر قدمی را سریسایه سر من بساخت روز وصال تو دو
هوش مصنوعی: برای اینکه هر قدمی را در حضور تو بردارم، سایهای از سرم برپا شده است که روزی که به وصال تو برسم، میشود.
گر بکشم زلف تو فکر زبدگو مکنمن چو نگفتم بکس هرچه شنیدم ز تو
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر زلف تو دست به کشتن بزنم، فکر نکن که من به کسی چیزی گفتهام. من هرچه از تو شنیدم را تنها در دل نگه داشتم و به کسی نگفتم.
دوست تر از هرچه هست صحبت یارست آه
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ چیز به اندازه صحبت با یار و دوست عزیز نیست و این لحظات برای من بسیار ارزشمند و دلپذیر است.
در همه عالم کمال دوست کجا یار کو
هوش مصنوعی: در تمام جهان، عشق به دوست و کمال او کجاست و یار کدام است؟