شمارهٔ ۸۹۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و درد عاشقانهای صحبت میکند که ناشی از عاشق بودن و فراق معشوق است. شاعر به توصیف حسرت و اندوهی میپردازد که به خاطر زیبایی و تاثیرگذار بودن معشوق بر دل عاشق ایجاد میشود. او به رنج و سختیهایی که عاشقان تحمل میکنند اشاره دارد و از این میگوید که هیچکس نمیتواند به اندازه او غمهای عاشق را درک کند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که خود را نمایش دهد تا عاشق بتواند زیبایی او را ببیند و از غم خود بکاهد.
چاره کس نکند غمزه خونخواره توخون نگرید چه کند عاشق بیچاره تو
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند با زیباییها و جذبههای تو مقابله کند. عاشق بیچارهات هم که نمیتواند بر این درد و رنج خود گریه کند.
کرد با خاک سر و جان عزیزان هموارداغ پیوسته و درد غم همواره تو
هوش مصنوعی: با خاک، سر و جان عزیزان را هموار ساخته و بر دل داغی پیوسته و درد غم را همواره نگهداشتهای.
هر کسی راز دل ریشه بود ناله و آهناله ماه ز دل سختتر از خاره تو
هوش مصنوعی: هر فردی در دل خود یک راز دارد و ناله و آه او نشاندهندهٔ عذاب و رنجی است که در دل احساس میکند. رنج و بیتابی او از سختیهایی که در زندگی تجربه کرده، بیشتر از دیگران است.
انه منم از وطن افتاده غریب نو و بسای مقیمان و غریبان همه آواره تو
هوش مصنوعی: من از دیار خود دور افتادهام و به تنهایی در اینجا زندگی میکنم. ای ساکنان و غریبان، همه شما در دنیای من آوارهاید.
روز حشر از دل عاشق به جز این نیست سؤالکه چه آمد به نو از بار ستمکاره تو
هوش مصنوعی: در روز قیامت، تنها چیزی که در دل عاشق میگذرد این است که: چه بر سرش آمده از ظلم و ستم تو؟
گر کنی پرده ز رخ دور مرانه چشم مرابود لایق و شایسته نظاره تو
هوش مصنوعی: اگر پرده از روی چهرهات برداری، چشم من سزاوار و شایستهی تماشای توست.
چند پوشیده بر آئی چو شنودندة کمالفی جینی از خرقه صد پارهٔ تو
هوش مصنوعی: چرا خود را پنهان میکنی در حالی که کسانی که به کمال رسیدهاند، از حال تو و درونت باخبرند، حتی اگر لباسهای تکهتکه و فرسودهای بر تن داشته باشی؟