شمارهٔ ۹۰۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و آرزوهای شخصی میپردازد. شاعر به معشوقهاش میگوید که اگر ماجرایی را بگوید، شایستهاش را نیز باید برآورده کند. او از او میخواهد که آنچه را گفته برآورده کند و به عمق احساساتش بپردازد. با استفاده از تشبیهات و تصاویری زیبا، شاعر در تلاش است تا نشان دهد عشق و آرزوها در وجود او شعلهور است و معشوق باید به این احساسات پاسخگو باشد. در کل، شعر به جستجوی کامل و حقیقی عشق و حقیقت وجودی میپردازد.
دو بوسم که گفتی اگر گویم آن کومرا آن زبان کو ترا آن دهان کو
هوش مصنوعی: بوسهای به من داد که اگر بگویم، تو بگو کجاست آن کسی که این را به من داد، کجاست آن زبانی که این را گفت، و کجاست آن دهانی که این کلمات را از آن شنیدم؟
کمر گفته بودی که بندم بخونتکمر خود ببندی نگونی میان کو
هوش مصنوعی: تو وعده دادی که خودت را به من بسپاری، اما حالا خودت در چنگال مشکلات گرفتار شدهای.
دلت زود گفتی بر آتش نشانمنشانی ولیکن ازین دل نشان کو
هوش مصنوعی: دل تو به سرعت گفت که نشانی از خودت را به آتش نشانم بگویی، اما اکنون از دل تو نشانهای نیست.
فشاندم سر زلف نو ریخت جانهابرین در چو من عاشق جانفشان کو
هوش مصنوعی: زلف زیبای خود را رها کردم و جانها را به این در ریختم. آیا کسی مانند من که در عشق جان میدهد، وجود دارد؟
تو چاک گریبان ماه گر بدوزیبه اندازه چاکها ریسمان کو
هوش مصنوعی: اگر بخواهی چاک گریبان ماه را بدوزی، باید به اندازه چاکها، ریسمان داشته باشی.
اگر از طبیبیم مرهم ستانیبقدر الم مرهمش در دکان کو
هوش مصنوعی: اگر من پزشک هستم، باید از من دارو بگیرید، اما به اندازهای که درد دارید، مرا در دکانتان پیدا کنید.
کمال از تو دلبر دل و عقل جویدکسی این چه داند کجا رفت و آن کو
هوش مصنوعی: کمال و زیبایی، به خاطر توست و دل و عقل هر کسی به دنبالش میگردد. اما هیچکس نمیداند که این کمال کجا رفته و چه کسی آن را درک کرده است.