شمارهٔ ۹۱۱
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از معشوق خود خواهش میکند که درباره احساسات و رابطهشان صحبت نکند. او به تردیدها و افکارش اشاره میکند و از زخمهای عاطفی و ناکامیها سخن میگوید. در واقع، او دوست ندارد درباره جدایی یا امکانات محبت بحث کند، زیرا هر بار یادآوری این موضوعات او را دچار درد و رنج میکند. او به زیبایی معشوق و تأثیر وجود او بر زندگیاش اشاره میکند و در نهایت بر این باور است که صحبت درباره این موضوعات، چیزی جز زخم تازه و دردسر برایش به همراه نخواهد داشت.
گفتهای از ما دلت بردار زنهار این مگوجان من با آن لب و گفتار زنهار این مگو
هوش مصنوعی: نگو که از دل ما دوری، زیرا این را نگو، جان من با آن لب و سخن تو، این را نگو.
گفته راه وفا ما نیکه نتوانیم رفتبا چنان قد خوش و رفتار زنهار این مگو
هوش مصنوعی: اگر ما نتوانیم در مسیر وفا گام برداریم، با چنین قد زیبا و رفتار دلانگیز، بهتر است دربارهاش صحبت نکنیم.
گفته خواهم بریدن از تو دیگر باره مهرهم به مهر خود که دیگر بار زنهار این مگو
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که دیگر از تو جدا شوم و دیگر نمیخواهم به محبت قبلی برگردم. لطفاً این را به کسی نگویید.
گفته صبح امیدت من نیاوردم به شاماز رخ و از زلف شرمی دار زنها این مگو
هوش مصنوعی: به تو امید صبح را ندادم که در شب از چهره و موهای خود شرم و حیا را نداشته باشی، این موضوع را به زنان نقل نکن.
گفته در آفتاب و به توان هرگز رسیدوصل رویم هم همان انگار زنهار این مگو
هوش مصنوعی: در زیر آفتاب و به اوج قدرت هرگز به وصال محبوب نرسیدم، پس این را همچون یک هشدار به کسی نگو.
گفته آب خوشی هرگز کسی خورد از سرابوعده ما هم همان پندار زنهار این مگو
هوش مصنوعی: هیچکس هرگز از آب زلالی که در سراب وجود دارد نمینوشد، پس ما نیز از وعدههای تو خیالی در ذهن داریم. مواظب باش، این را به کسی نگو.
گفته از دوستی جان خودم خواندی کمالهرچه گونی این مگو زنهار زنهار این مگو
هوش مصنوعی: دوست من، وقتی که جانم را برای تو فدا کردهام، دیگر از هیچ کمالی سخن مگوی. لطفاً این را به کسی نگو، به هیچ وجه این را فاش نکن.