شمارهٔ ۹۱۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از قطع امید و ناامیدی خود نسبت به محبوب سخن میگوید. او بیان میکند که از عشق و محبت به محبوب، دست کشیده و دیگر به او طمعی ندارد. دل خود را به او فروخته، اما از او هیچ خیری ندیده و تنها رنج و عذاب را تجربه کرده است. شاعر به سالها انتظار و آرزویی که بینتیجه مانده اشاره میکند و اینکه هر دعایی که کرده، بیجواب و جز دشنام نبوده است. او از درختی که هیچ میوهای ندارد و رنگ و طعمش را ندیده، گلایه میکند و در نهایت به کمال محبوب اشاره میکند که با رفتنش، او را در غم و اندوه گذاشته و عمرش بر باد رفته است.
ما به کلی طمع وصل بریدیم از تومرحبانی نزده دست کشیدیم از تو
هوش مصنوعی: ما به طور کامل از انتظار رسیدن به وصال تو دست کشیدهایم، و از مهربانیهای تو دیگر امیدی نداریم.
دل که در عشق تو خود را به غلامی بفروختتا به هیچش ندهی باز خریدیم از تو
هوش مصنوعی: دل که در عشق تو خود را به غلامی بفروخت، حتی اگر به هیچش ندهی، ما دوباره او را از تو خریدیم.
سالها گرچه نهادیم به تو چشم امیدجز جفا و ستم و جور ندیدیم از تو
هوش مصنوعی: سالها به تو امید داشتیم، اما جز ظلم و ستم چیزی از تو ندیدیم.
هر سؤالی و دعانی که بر آن در کردیمغیر دشنام جوابی نشنیدیم از تو
هوش مصنوعی: هر پرسشی و دعایی که از تو داشتهایم، جز دشنام و بدگویی پاسخی از تو نشنیدیم.
چه درختی تو که تا در چمن جان رستیبر نخوردیم و گلی نیز نچیدیم از تو
هوش مصنوعی: تو چقدر با ارزش و خاصی هستی که حتی در چمنی که حیات به آن جانی میبخشد، از تو بهرهای نبردیم و گلی هم از تو نچیدیم.
در دو لب رنگ برنگ این همه حلوا که تراستو ای عجب چاشنی هم نچشیدیم از تو
هوش مصنوعی: در لبهای تو رنگهای مختلفی از شیرینی وجود دارد که همه آنها برای توست و جالب اینجاست که ما هیچگونه چاشنی یا مزهای از تو را نچشیدیم.
رفتی از چشم ترو گریه کنان گفت کمالرفت عمر و بمرادی نرسیدیم از تو
هوش مصنوعی: تو از پیش من رفتی و من در حال گریه هستم، در حالیکه میگویم عمرم گذشت و نتوانستم به آرزویم که تو باشی، دست پیدا کنم.