تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۹۱۸

ای با لب شیرین سخنت تلخ فتادهشد در همه خلق از نمکت شور زیاده
ابروت کمان بر من بیچاره کشیدهچشمانت کمین بر دل خونخواره گشاده
از نوع بشر چون بشرت دیده ندیدهاز جنس پری چون تو پریزاد نزاده
در باغ هی سرو به امید قبولیدر خدمت بالای نو برپای ستاده
را عشاق سر کوی تو بر باد لبانتمستند چو چشمان تو بی زحمت باده
از پیش کمال ار چه گذشتی تو سوارهدل در پی قدت شده چون سرو پیاده