شمارهٔ ۹۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت محبوبش صحبت میکند و expresses longing و محبت عمیق خود را به او. او به اهمیت عشق و ارزشهای آن اشاره میکند و میگوید که زندگی بدون عشق، ارزش واقعی ندارد. شاعر همچنین به این نکته میپردازد که گرچه ممکن است درد و رنجی از عشق متحمل شود، اما این درد را به دلیل عشق و زیبایی محبوبش تحمل میکند و آن را با ارزش میداند. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که زیبایی و لطف خود را از او دور نکند و این لحظات را ارزان و ارزشمند بداند.
روی خوب از من مشتاق نپوشانی بهقیمت صحبت صاحب نظران دانی به
هوش مصنوعی: به خاطر صحبت کردن با اهل نظر، از نشان دادن زیباییات به من دریغ نکن.
گرچه دست دهد آزار دل مسکینانخاطر عاشق بیچاره ترنجانی به
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است به بیچارگی دل مسکینان آسیب برسد، اما دل عاشق همچنان بیشتر از آن رنج میبرد.
من بسودای تو باز آمدم از شهوت چشمکه به آن روی نظر بازی روحانی به
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو دوباره به این دنیا برگشتم، زیرا چشمم به دیدن زیباییهای روحانیات مشتاق است.
میل شاهی نکند هر که گدای تو بودزآنکه این منزلت از دولت سلطانی به
هوش مصنوعی: هیچکس که گدا و در خدمت تو باشد، به فکر مقام سلطنت نیست؛ زیرا این جایگاه از طرف حاکمیت و قدرت به کسی دیگر تعلق دارد.
سود و سرمایه جانرا که متاعیست گرانمن سودا زده دارم به تو ارزانی به
هوش مصنوعی: من سرمایه و جان عزیزم را که بسیار باارزش است، به تو تقدیم میکنم و به خاطر تو دل در گرو عشق دارم.
می کند در ره سودای تو مردن هوسمکه حیات ابد از زندگی فانی به
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی تو در این راه، همیشه آمادهام که بمیرم، زیرا زندگی ابدی از زندگی گذرا برایم ارزشمندتر است.
دل ز باغ رخ او پب ذقن گر بکف آرکه به رنجور رسد میوه بستانی به
هوش مصنوعی: دل چون باغی است که جلوههای زیبای او در آن میروید. اگر میخواهی به ثمر برسی، باید تلاش کنی؛ چرا که میوهای که به دست میآید، فقط با زحمت و کوشش به دست میآید.
گرچه جان لایق آن جان جهان نیست کمالحالیا آنچه بدست است برافشانی به
هوش مصنوعی: با وجود اینکه روح من شایسته مقام والای جهان نیست، اما اکنون بهترین چیزی که در دست دارم را باید با دیگران به اشتراک بگذارم.