شمارهٔ ۹۴۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف دلتنگی و اشتیاق عاشق به معشوق میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید و به حسی عمیق از شوق و دردمندی اش اشاره دارد. او میگوید که گناهکار است و باید مجازات شود، زیرا عشقش به معشوق مانند آتش است. شاعر به نقش زلف و چهره معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که دلش برای دیدار و بوسهای از او تشنه است. همچنین از اشکها و حسرتی که از دوری معشوق به دل دارد، میگوید و در نهایت به نگرانی درباره حسادت دیگران و تأثیر آن بر رابطه خود اشاره میکند.
زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاهتا ببینی از تو مسکینان بسی بر خاک راه
هوش مصنوعی: نگاه کن به زیر پا، جایی که زلفهای مشکی به آرامی میافتند؛ تا ببینی که از تو، اشخاص بیچاره و مسکین زیادی بر خاک قدم گذاشتهاند.
شوق آن روی چو آتش گر گنه گیرند و جرممن سزای آتشم چون بیشتر دارم گناه
هوش مصنوعی: اگر شوق آن چهره مانند آتش باشد و اگر گناهان من باعث عذاب من شوند، پس من سزاوار آتش هستم، چون گناهانم زیادتر از اندازه است.
بر دو عارضی چون کشید آن طرفه خطها در دو روزکآن چنان نازک خطی نتوان کشیده در دو ماه
هوش مصنوعی: در دو روز، خطوطی زیبا و نازک بر دو گونه او کشیده شدهاند که اینگونه نازکی را نمیتوان در دو ماه به وجود آورد.
نا گرفت زلف او بوسیدنش خواهم ذقنتشنه ام من تشنه خواهم یی رسن رفتن به چاه
هوش مصنوعی: من میخواهم زلف او را که به ناگهان به دست آمده، ببوسم. منی که دلم تشنه است، تشنهام و به دنبال راهی هستم تا به چاه بروم.
اشک می آید روان زان نیزتر آه و فغانمی رسد گونی فلان ای دیده و دل راه راه
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک شده و دردی عمیق در دل دارم. صدای ناله و شکایت از درونم برخاسته و ای دل و ای چشم، راهی را پیدا کن.
چون رویم از حسرت آن چشم بر تابوت مادوستداران گو بیفشانید بادام سیاه
هوش مصنوعی: وقتی که من از حسرت به آن چشمان خیره میشوم، ای دوستان، بر روی تابوت ما بادام سیاه بپاشید.
دوستان گویند میکن بردرش افغان کمالچون توان کز بیم حاسد أو نتوان کرد آه
هوش مصنوعی: دوستان میگویند که تواناییهای کمال را از ترس حسادت دیگران نمیتواند بیان کند یا از آن بهرهمند شود.