شمارهٔ ۹۴۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به صبح و نسیم سحرگاه اشاره میکند و از زیبایی زلف محبوبش صحبت میکند. او از نالههای شبانهاش میگوید که محبوبش از حال او بیخبر است. هرچند او ارتباط نزدیکی با محبوب ندارد، اما آرزوی نزدیکی به او را در دل دارد. شاعر خود را از اهل طریقت میداند و به زاهدی که او را شبزندهدار میداند اشاره میکند. در نهایت، او خواهان کمال و آسایش است و از محبوبش میخواهد که در غم او دلسوز باشد.
شبت خوش باد ای باد سحرگاهکه آوردی هوای زلف آن ماه
هوش مصنوعی: شب خوب و خوشی داشته باشی، ای نسیم سحرگاهی که هوای زلف آن ماه را به همراه آوردی.
چه سود از ناله شبها که جانانز حال دردمندان نیست آگاه
هوش مصنوعی: نالهها و گریههای شبانه چه فایدهای دارد وقتی محبوب از حال رنجدیدگان بیخبر است؟
در آن حضرت اگر چه راه آن نیستکه باشم من ز نزدیکان درگاه
هوش مصنوعی: در آن مقام، اگرچه من از نزدیکان نیستم، اما نمیتوانم راهی غیر از این را انتخاب کنم.
ولی عبیی چنان نبود ز درویشکه دارد آرزوی صحبت شاه
هوش مصنوعی: عبیی به گونهای نبود که مانند درویشی باشد که فقط آرزوی ملاقات یا نزدیکی با پادشاه را داشته باشد.
من از اهل طریقت بودم اولچو رفتارت به دیدم رفتم از راه
هوش مصنوعی: من از پیروان راه و رسم خاصی بودم، اما وقتی رفتار تو را دیدم، از آن راه کنار رفتم.
مرا زاهد ز شبخیزان شماردمن و او راد صبح استغفر الله
هوش مصنوعی: من را زاهدی میپندارد که در تاریکی شب بیدار میشود، ولی من و او در صبحگاه، غفلت خود را میپوشانیم و از خدا طلب بخشش میکنیم.
تو جان خواه از کمال ای راحت جانکه او را در غمت این است دلخواه
هوش مصنوعی: ای آرامش جان، تو به کمال خود نیاز داری، زیرا دل خوشیات در غم او نهفته است.