شمارهٔ ۹۴۷
هوش مصنوعی: این اشعار به بیان درد و عشق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر میگوید که بینایی واقعی در زندگی، فراتر از ظواهر است و نباید فریب زیباییهای ظاهری را خورد. او از درد و گناهانی که در وجود خود احساس میکند، سخن میگوید و میگوید که حتی اگر زیباییهای ماه مانند صورت معشوق را ببیند، خود را در آن گم کرده است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشق و هوس معشوق همانند سلطانی است که باید آرزوهای او را بیابد و به او نزدیک شود.
کحل بصر نیست جز آن خاک راهچشم به سرمه مکن ای دل سیاه
هوش مصنوعی: چشمها با درد و غم بسیار، مانند خاکی هستند که تنها در سرمه غوطهور میشوند. بنابراین، دلنگران، از این افسردگی و تیرگی دوری کن.
دود شنیدم سوی خوبان رودبا تو رسد عاقبت این دود آه
هوش مصنوعی: وقتی دود را احساس کردم، متوجه شدم که این درد و اندوه به سوی نیکان میرسد. در نهایت، این درد و غم به تو خواهد رسید.
درد تو گر جرم و گنه مینهندهست ز سر تا قدم من گناه
هوش مصنوعی: اگر دردی که تو داری ناشی از گناه و خطاست، من هم از سر تا پا گنهکارم.
ماه بدید آن رخ و خود را گرفتبی سببی خود نگرفته است ماه
هوش مصنوعی: ماه که زیبایی و درخشش خاصی دارد، وقتی به آن چهره زیبا نگریست، از خود بیخود شد. این حالت بدون دلیل خاصی به او دست داده است.
گر خم ابروی تو دیده از دورکج ننهادی مه نو هم کلاه
هوش مصنوعی: اگر ابرویت را به طور کج بر روی چشمم بیندازی، حتی ماه نو هم نمیتواند با تو رقابت کند.
وصل نو نو خاسته گفتم توانبافت چو فرزین شرف قرب شاه
هوش مصنوعی: من به تازگی به وصل محبوب دست یافتم و احساس میکنم میتوانم مانند فرزین به نزدیکی مقام و مقام شاه برسیم.
گفت که من شاه بتانم کمالگر هوس مات بود شه بخواه
هوش مصنوعی: گفت که من بهترین و زیباترین معشوقان هستم، حتی اگر دلم پر از هوس باشد، باز هم باید به مقامی دست یابم.