شمارهٔ ۹۶۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عاشقانه و ناامیدی شاعر است. شاعر به معشوق خود میگوید که اگر در کشتن او تأخیر کرده، این تأخیر ناشی از رحمت او نبوده است. او خود را دیوانهای میداند که زنجیر زلف معشوقش شده و درد و رنجش از عشق را بیان میکند. شاعر به یاد میآورد که چگونه از دوران کودکی، عشقش عمیقتر شده و از معشوق میخواهد که چرا تغییر کرده و خود را از او دور کرده است. او احساس میکند که دیگران او را به خاطر عشقش تکفیر میکنند و در نهایت در بیان درد و حال خود، میخواهد که جوانب مختلف این عشق را بررسی کند.
اگر در کشتنم تأخیر کردینبود از مرحمت تقصیر کردی
هوش مصنوعی: اگر در کشتن من تاخیر کردهای، این تأخیر به خاطر لطف و محبت تو نیست.
رها کردی چو من دیوانه ایگرفتی زلف را زنجیر کردی
هوش مصنوعی: تو که من دیوانه را رها کردی، زلفهای خود را مثل زنجیر درآوردی و به آن گره زدی.
را از دل خونها چکید آن دم که بر مابقصد جان مزه چون تیر کردی
هوش مصنوعی: در آن لحظه که با نیت جان بر ما تیر زدی، درد و رنجی از دلهای خونین بیرون آمد.
چه شوخی ای پسر کز عهد طفلیبخونم میل بیش از شیر کردی
هوش مصنوعی: پسر، چه معنای عجیبی دارد که از دوران کودکی، عشق و اشتیاق تو به من مانند عشق به شیر و شیرینی بیشتر شده است.
رقیبا مینمانی آدمی شکلتو آن هیأت چرا تغییر کردی
هوش مصنوعی: ای محبوب، چرا تغییر کردهای؟ تو که به زیبایی انساننما هستی، انگار دیگر شبیه خودت نیستی.
نکردی سجده زاهد برآن رویبه بیدینی مرا تکفیر کردی
هوش مصنوعی: تو که سجده نمیکنی بر آن چهره زیبا، چرا به خاطر بیایمانی من مرا تکفیر میکنی؟
کمال احوال درد خویش با بارچو گفتی نیک بد تقریر کردی
هوش مصنوعی: وقتی که در مورد درد و شرایط خود به درستی صحبت کنی و احساساتت را با دقت بیان کنی، به کمال میرسی.