شمارهٔ ۹۷۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی درد و رنجهای زندگی و معضلات ناشی از محبت و جدایی است. شاعر از وضعیت بیچارگی و ناتوانی خود شکایت میکند و سوال میکند که این گرفتاریها تا کی ادامه خواهد داشت. او به زیبایی و فریبندگی معشوق اشاره میکند و از او میپرسد که این بازیهای دلفریب و خودپسندی چه زمانی به پایان خواهد رسید. در نهایت، او به بغض و حسرت خود نسبت به جدایی از معشوق و غمهایش اشاره میکند و به دنبال درمان درد و رنجهایی است که گریبانگیرش شده است.
ای دل این بیچارگی و مستمندی تا به کیچون نداری روی درمان دردمندی تا به کی
هوش مصنوعی: ای دل، این درد و فقر و تنگدستی تا چه زمانی ادامه دارد؟ وقتی که درمان و چارهای برای این رنج و زحمتت نداری، این وضعیت چقدر باید ادامه پیدا کند؟
بر دل پرخون من بگریست امشب چشم جامشمع مجلس را بگو کاین هرزهخندی تا به کی
هوش مصنوعی: چشم جام شمع مجلس بر دل پرخون من اشک میریزد. بگو که این خندههای بیمعنا تا کی ادامه خواهد داشت؟
از هواداران ما و تو چو مستغنی است یارای رقیب این چاپلوسی و لوندی تا به کی
هوش مصنوعی: تو که حامیان ما و تو بینیاز از یکدیگری هستید، ای رقیب! این ناز و چاپلوسی تا کی ادامه خواهد داشت؟
پیش قد بارهای سرو سهی شرمی بداردر چمن با پای چوبین سربلندی تا به کی
هوش مصنوعی: در برابر قد بلند و زیبا مانند سرو، در چمن با پای چوبی باید شرم داشته باشی و باید بدانی که این سربلندی تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.
با تو خود را کرد مانندی گل از باد هواگفت در رویش صبا کاین خودپسندی تا به کی
هوش مصنوعی: با تو خود را مانند گلی حس میکنم که از وزش نسیم و آفتاب پیروی میکند. اما نمیدانم این خودخواهی و محبت به خود تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.
غمزه جادویت از ما چند پوشاند نظرعالمی کردی مسخر چشمبندی تا به کی
هوش مصنوعی: نگاه فریبندهات رازهای زیادی را از ما پنهان میکند؛ تو در دنیا همه را با جاذبهات تحت تأثیر قرار دادهای. اما تا کی میخواهی این کار را ادامه بدهی؟
گوییام هردم که بیرون شو کمال از شهر مااین سمرقندی گریههای خجندی تا به کی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد هر بار که از شهر ما خارج میشوم، با شنیدن صدای گریههای کسی از خجند، احساس کمال و زیبایی این شهر را درک میکنم. اما این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت؟