شمارهٔ ۹۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و ناز طرف مقابلش اشاره میکند و میگوید که چطور نازهای او جالب و دلانگیز است. او خود را عاشق و شهید عشق میداند و در بهشتی که در نزدیکی معشوقش است، احساس میکند. شاعر به سخنان معشوقش توجه دارد و میگوید که این کلمات جان او را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین، او از زلف و چشمان معشوق سخن میگوید و به زیبایی لحظات اشاره میکند. شاعر در نهایت به عبادت و بندگی اشاره دارد و میگوید بهترین حالت، خدمت به معشوق است.
باز به ناز کش مرا چیست که ناز میکنیناز نمیکنم دگر گوئی و باز میکنی
هوش مصنوعی: دوباره با لحن ناز و محبت به من نزدیک میشوی. چه دلیلی دارد که اینقدر ناز میکنی؟ من دیگر نمیخواهم مثل گذشته ناز کنم، اما تو باز هم این کار را ادامه میدهی.
من چو شهید عشقم و بر در تو بهشتیمبر رخ من در بهشت از چه فراز میکنی
هوش مصنوعی: من مانند یک شهید در عشق هستم و در کنار درگاه تو بهشتی وجود دارد. چرا بر صورتم در بهشت سایه میافکنی؟
از دهنت چو میرود پیش دو لب حکایتیجان مرا در آن سخن محرم راز میکنی
هوش مصنوعی: وقتی که سخنی از دهانت خارج میشود، در آن داستانی وجود دارد که جان من را تحت تأثیر قرار میدهد و تو در این کلام، راز مرا فاش میکنی.
از تو چگونه جان برم چون تو به مرغ آن حرمحمله باز میکنی چشم چو باز میکنی
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از تو جدا شوم وقتی تو همواره به زیبایی و جذابیت من حمله میکنی؟ زمانیکه نگاه خود را به سمت من میچرخانی، همه چیز تغییر میکند.
چشم به عارضش دلا چیست ز زلف او گلهوقت چنین لطیف و تو قصه دراز میکنی
هوش مصنوعی: به زیبایی چهرهاش چه نیازی داری وقتی موهایش شکایت میکند؟ در این لحظههای دلانگیز، چرا داستان طولانی میگویی؟
با رخ دوست زاهدا رو چو به قبله شد تراعرض نیاز کن چرا عرض نماز میکنی
هوش مصنوعی: وقتی که چهره دوستت به تو میخندد و تو مثل نمازگزاران رو به قبله نشستهای، چرا از او درخواست نمیکنی و به جای آن نماز میخوانی؟
زایر کعبه را بگو حلقه به گوش این درمگوش که میکند که تو وصف حجاز میکنی
هوش مصنوعی: به زائر کعبه بگو که این در به او گوش میدهد و او را به خاطر توصیف حجاز و زیباییهای آن میسازد.
کمال تا ابد خاک یک آستان و بسبندگی شهی گزین گر چو ایاز میکنی
هوش مصنوعی: کمال و زیبایی تنها در خدمت و بندگی یک سرور است و اگر مانند ایاز، خدمتگزار خوبی باشی، به این کمال دست خواهی یافت.