شمارهٔ ۹۸۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره دشواریهایی است که شاعر در غم وداع محبوب و مظلومیت خود تجربه کرده است. شاعر از رنجهایی که از جدایی محبوبش به او رسیده سخن میگوید و به احساساتی چون اندوه و حسرت اشاره دارد. او در عین حال میگوید که یاد محبوب در دلش باقی مانده و هرچند که محبوب از او رفته، دلیلی برای ناامیدی ندارد و میتواند به کمال او در خود فکر کند. در نهایت، شاعر به غمافزایی و تأثیر جدایی بر دلش اشاره میکند و از قدرت عشق و یاد محبوب در زندگیاش صحبت میکند.
باز دست از جانفشانان بر فشاندیداد بیدادی ز مظلومان ستاندی
هوش مصنوعی: شما بار دیگر دست از جانفشانان برداشتید و به ظلم و ستم ادامه دادید که حق مظلومان را نادیده گرفتید.
رفتی و آن عارض چون آب و آتشیاد گارم در دل و در دیده ماندی
هوش مصنوعی: تو رفتی و آن چهرهات، مانند آب و آتش، در دل و در چشم من باقی ماند.
بر تو گفتی سوره ای خوانم چو میریمردم و الحمدالله هم نخواندی
هوش مصنوعی: به تو گفتم که چون میروی، سورهای برایت بخوانم، ولی تو نه تنها رفتی، بلکه الحمدلله حتی سورهای هم نخواندی.
داشتی در سر که خونم ریزی از چشمکامت این بود از دلم این نیز راندی
هوش مصنوعی: تو در دل خود خواهان این بودی که من از چشمانت اشک بریزم، اما با این حال، از دل من نیز دور شدی.
جای ده اشک مرا بر خاک آن درکز پی این وعده بسیارش دواندی
هوش مصنوعی: اشکهای مرا بر زمین آن در بگذار، زیرا برای رسیدن به وعدهات بارها و بارها تلاش کردهام.
می رسد بر آسمان دود دل منقصه سوزم بدین غایت رساندی
هوش مصنوعی: دل من به شدت دچار درد و غم است و این احساسات عمیق به آسمان میرسند، به اندازهای که بیان این داستان سوزناک برایم دشوار شده است.
پیش خود بنشان کمال او را ازین پسغم مخور از سوختن آتش نشاندی
هوش مصنوعی: خودت را آماده کن تا ویژگیهای کامل او را ببینی و از این به بعد دیگر نگران سوختن آتش نباش.