شمارهٔ ۹۸۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر به محبوب خود اشاره میکند و از زیباییاش و تأثیرش بر زندگیاش سخن میگوید. او از محبت و آغوش محبوب یاد میکند و به احساسات عمیق خود نسبت به او اشاره دارد. شاعر به غم و رنجی که خاطر جدایی از محبوبش دارد، اشاره میکند و به انتظاری که برای دیدن او دارد، اشاره میکند. در کل، شعر به توصیف زیبایی عشق و عواطف پیچیدهاش میپردازد.
بازم از طلعت خود دیده منور کردیمجلس من بسر زلف معطر کردی
هوش مصنوعی: باز هم با جمالت، چهرهام را روشن کردی و مجلس مرا با گیسوان معطرت زینت بخشیدی.
بر سر کشته هجران گذری از سر مهرخیر مقدم قدم آوردی و در خور کردی
هوش مصنوعی: بر روی جادهای که به خاطر جدایی حاصل شده، با نگاهی محبتآمیز و دوستانه وارد شدی و با قدمهای خود، جایی را برای خود باز کردی.
به مقابل نبود . با تو مگر دیدی رویکه بر آئینه رخ خویش برابر کردی
هوش مصنوعی: در برابر تو هیچکس نبود. آیا تا به حال چهرهات را در آینه دیدی که با خودت مقایسه کنی؟
ملک دلها غم روی تو به تاراج ببردتا برو مملکت حسن مقرر کردی
هوش مصنوعی: ملک دلها به خاطر غم چهره تو به تاراج میرود تا این که تو، سرزمینی برای زیبایی خود مشخص کردهای.
گرچه کردی به ننم نسبت آن موی میانبنگرش کز غم این ننگه چه لاغر کردی
هوش مصنوعی: هرچند تو به مادرم نسبت آن مو را دادی، به آن نگاه کن که از غم این رسوایی چه اندازه لاغر شدهام.
داد خواهان بسر آن خاک قدم کردم گفتداد خود بافتی این خاک چو بر سر کردی
هوش مصنوعی: به قدم زدن بر روی آن خاک پرداختم و به من گفتند که تو خود مشکل را در این زمین به وجود آوردی وقتی که بر آن پا گذاشتی.
یاد می دادکه آزار دل ریش کمالگفته بودی نکنم دیگر و دیگر کردی
هوش مصنوعی: آموخته بودم که دل را نرنجانم، تو هم گفته بودی که دیگر این کار را نکنم، اما باز هم دست به این کار زدم.