شمارهٔ ۹۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ظلم و ستمی که به او شده است سخن میگوید و در عین حال از لطف و کرمهایی که به او شده است یاد میکند. او میگوید که با وجود تمام این مشکلات، همیشه به فکر مقام و نظر دیگران بوده و سرمه چشمش از خاک پای محبوبش است. شاعر همچنین به دشنامهایی که از رقیبانش دریافت کرده اشاره میکند و بیان میکند که دعاهایش کمتر شده است. او از دوری و عدم توجه محبوبش گلهمند است و حس میکند که دلش مانند یک کباب سوخته از غم و اندوه به است. در نهایت، او به شکایت از آزارهایی که دیده و رنجهایی که متحمل شده اشاره میکند و میپرسد چرا باید چنین آزرده شود.
بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودیلطف بسیار نمودی و کرم فرمودی
هوش مصنوعی: اگر بر من ظلم و ستم کردی، در واقع لطف و محبت بزرگی به من کردهای.
تا به صاحب نظری از همه باشم افزونسرمه چشم من از خاک قدم فرمودی
هوش مصنوعی: برای اینکه در نظر صاحبنظران بیشتر مورد توجه قرار گیرم، با عشق و ارادت به خاک پای او، سرمه چشمم را از خاک قدمش قرار دادم.
گفت پیش رقیبان دهمت صد دشنامباز مرسوم دعاگو ز چه کم فرمودی
هوش مصنوعی: گفتی که در مقابل رقبایم به تو هزاران بد و بیراه بگویم، ولی چرا دعا کردن را که مرسوم است، کم دانستی؟
نامه شان پیش خودم خوان که ز دور آمده امچون دویدن پسرم همچو قلم فرمودی
هوش مصنوعی: من نامهشان را خواندم و به یاد آوردم که از دور آمدهام، همانطور که پسرم مانند قلم روان و سریع میدود.
ن ت من ز سر خوان کرم غصه و غمگفته بودی که نفرمایم و هم فرمودی
هوش مصنوعی: در دل من غم و اندوهی وجود دارد که از سفرهی کرم و لطف تو برمیخیزد. تو پیشتر به من گفته بودی که این موضوع را مطرح نکنم، اما همزمان به نوعی دیگر به آن اشاره کردهای.
دگر از خون دل ریش شرابم فرمایچون کباب از جگر سوختهام فرمودی
هوش مصنوعی: بیا و بگذار که خون دل من به مانند شراب به حدی بیفتد که مانند کباب بر روی جگر سوختهام، که تو همواره بر آن تأکید میکنی.
راندیم از در و خون شد دل مکین کمالاز چه آزردن آفری حرم فرمودی
هوش مصنوعی: ما از در طرد شدیم و دلمان خونین گشت، حالا بگو کمال از چه چیزی به وجود آمده که تو حرم را به این حال و احوال درآوردهای؟