شمارهٔ ۱۰۱۲
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به معشوق میگوید که چرا به بندگان و غریبان بینوا توجهی نمیکند و به جای محبت به دوستان، به آنها جفا میورزد. او از معشوق میخواهد که اگر از آن دهان کام میگیرد، علت مضایقهاش با دیگران چیست. همچنین میگوید که او نو پادشاه است و او فقط یک گداست، پس چرا به حال او توجه نمیکند. شاعر به ناامیدی از وعدههای معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که به دل بیچارهاش توجه کند. در نهایت، او از کمال دل خود میگوید و اینکه هنوز معشوق به وصال نزدیک نشده است.
چه موجب است که هیچ التفات ما نکنیترحمی به غریبان بینوا نکنی
هوش مصنوعی: چه چیزی باعث شده است که به ما توجهی نداشته باشی و بر غریبان بیپناه رحم نکنی؟
به دشمنان مخالف بسر بری باریبه دوستان وفادار جز جفا نکنی
هوش مصنوعی: اگر به دشمنان خود سخت بگیرید، به دوستان وفادار زبان بدی نرانید.
چو کام ماندهی ز آن دهان بگو با ماکه این مضایقه با دیگران چرا نکنی
هوش مصنوعی: اگر از آن دهان، کام تو باقی مانده است، بگو با ما که چرا این محدودیت را با دیگران اعمال نمیکنی؟
نو پادشاه جهانی و ما گدا چه سببکه التفات به حال من گدا نکنی
هوش مصنوعی: ای پادشاه تازهکار دنیا، ما گدایان چه مشکلی داریم که به حال ما توجهی نمیکنی؟
به وعده چند دهی انتظار وصل مراچو حاجت دل بیچاره ای روا نکنی
هوش مصنوعی: به من وعده نده که منتظر وصالت بمانم، چون اگر خواستهی دل رنجیدهام را برآورده نکنی، به دردسر میافتم.
ثواب کار من است آنکه بر نشانه دلبه نوک غمزه کشی ناوک و خطا نکنی
هوش مصنوعی: پاداش کار من به این است که تو با نگاه ملیح و فریبندهات بر دلم تأثیر بگذاری و اشتباهی مرتکب نشوی.
کمال دل شده بیگانه شد ز خویش و هنوزتو همچنان به وصال خود آشنا نکنی
هوش مصنوعی: دل به کمال رسیده و دیگر به خود و احساساتش بیگانه شده، اما تو هنوز هم به آشنایی با وصالت بیتوجهی.