شمارهٔ ۶۸ - زبان حال علی مرتضی با فاطمه زهرا(ع)
هوش مصنوعی: این شعر به غم و آلام حضرت فاطمه (س) پس از وفات پیامبر اسلام (ص) اشاره دارد. شاعر با خطاب قرار دادن فاطمه، از مشکلات و سختیهایی که او بعد از جدایی از پدرش با آن مواجه شده، یاد میکند. او از درد و رنج بزرگی که فاطمه تحمل میکند سخن میگوید و از او میخواهد تا دلسوزیاش را از یاد نبرد. شاعر همچنین به بیعدالتیهایی که بر خانواده پیامبر روا میشود اشاره کرده و از فاطمه میخواهد تا در این شرایط دشوار، یاد پدر را زنده نگه دارد و با وجود همه غمها و مشکلات، امید به فردا داشته باشد. متن به نوعی نمادین از فراق، غم و عشق به اهل بیت پیامبر (ص) است.
ای گرامی گوهر درج عفافحوریان را خاک درگاهت مطاف
هوش مصنوعی: ای عزیز، تو همچون گوهر ارزشمندی هستی که به پاکی و عفت حوریان میباشی، و خاک درگاه تو محل و مقام است.
عصمت کبرای حی دادگردختر نیک اختر خیرالبشر
هوش مصنوعی: عصمت بزرگ و والای حیات، دختر خوب و نیکو اختر بهترین انسانها است.
باز گردون حیلهای انگیختهطرح نو بهتر جدایی ریخته
هوش مصنوعی: بیا دوباره به من نزدیک شو؛ یک نقشه جدید برایمان بکش که جداییامان را شیرینتر کند.
میزند دهر از عداوت دم به دمرونق غمخانه ما را به هم
هوش مصنوعی: زمانه به طور مداوم با دشمنیهایش، دلتنگی و غم ما را بینوا میکند و هر روز بر آنگونه زندگی ما تأثیر منفی میگذارد.
سخت در بستر نزار افتادهایاز چه روای جان ز کار افتادهای
هوش مصنوعی: چرا در بستر بیماری به این حال افتادهای و روحات از فعالیت بازمانده است؟
از چه ترک آشنایی کردهایوز علی فکر جدایی کردهای
هوش مصنوعی: چرا از دوستی و آشنایی دست کشیدهای و چرا به فکر جدایی و دوری از علی افتادهای؟
همچو گویم از هجوم درد و آهخواهی از هجران خود تو را همچو کاه
هوش مصنوعی: چنین میگویم که از شدت درد و سوز دل ناله میکنم، و تو از جداییات همچون کاهی بیوزن و بیاثر خواهی بود.
دیدهای اندر جدایی حاصلییا ز درد این عمت غافلی
هوش مصنوعی: آیا در جدایی، چیزی به دست آوردهای یا از درد این دوری بیخبر هستی؟
بر میفکن ای به محنت یار منپرده طاقت ز روی کار من
هوش مصنوعی: ای عشق من، پردهای که طاقت من را از روی من پنهان کرده است، کنار بزن و به رویدادهای دشوار زندگی من وارد شو.
بس بود خاکی که ما را شد به سرجان من نام جدایی را مبر
هوش مصنوعی: کافی است که ما در این دنیای خاکی زندگی کردهایم، حالا که جان من در خطر است، نام جدایی را از زندگیام دور کن.
گر بنای صبر را دادی به آبمیکنی از گریه عالم را خراب
هوش مصنوعی: اگر بخواهی صبر را بگذاری کنار و آن را رها کنی، از شدت گریه، همه چیز را به هم میریزی و خراب میکنی.
کار صبر و طاقتم در دست تسترشته امید من پا بست تست
هوش مصنوعی: توان و صبر من به تو وابسته است و امیدم به تو بستگی دارد.
بعد پیغمبر ز اشرار عربهر چه دیدم ظلم و طغیان و غضب
هوش مصنوعی: پس از پیامبر، هر چیزی که از بدکاران عرب مشاهده کردم، ظلم، سرکشی و خشم بود.
بودم از هر ابتلا بیواهمهشاد کام از وصل تو ای فاطمه
هوش مصنوعی: من از هرگونه مشکل و سختی، بدون هیچ گونه نگرانی شاد و خوشحال بودم به خاطر وصالش تو، ای فاطمه.
گر ز خون دامان دلآلوده بودتا تو بودی خاطرم آسوده بود
هوش مصنوعی: اگر دل من آلوده به درد و رنج و غم بود، اما چون تو در کنارم بودی، خاطر من همیشه آسوده و راحت بود.
چون تو بندی از جهان بار سفردر فراقت بگذرد آبم ز سر
هوش مصنوعی: وقتی تو از دنیا جدا شدهای، بار سفر من به خاطر دوریات به زودی تمام میشود و دیگر تحملم تمام میشود.
ای انیس غصه پنهانیاموی دوای درد بیسامانیام
هوش مصنوعی: ای همدم غمهای پنهانم، تو درمان دردی هستی که بینظم و آشفتهام کرده است.
از تو خواهم عذر عمر رفته رارنجهای سال و ماه و هفته را
هوش مصنوعی: از تو میخواهم که به خاطر عمر از دست رفتهام و زحمات سالها و ماهها و هفتهها عذرخواهی کنی.
تا قدم در کلبهام افراختیبا همه بیش و کم من ساختی
هوش مصنوعی: زمانی که به کلبهام پا گذاشتی، همهی ویژگیها و خصوصیات من را پذیرفتی و با آنها کنار آمدی.
از غم و زحمت نیاسودی دمیداشتی هر دم غمی و ماتمی
هوش مصنوعی: تو هرگز از درد و رنج لحظهای آسوده نبودی و همیشه در اندوه و ماتم به سر میبردی.
بردی اندر خانهام ای خون جگرگرسنه با عور و عریانی به سر
هوش مصنوعی: به خانهام آمدهای و با دل پر درد و حالتی ناامید، گویی که گرسنهای، بدون هیچ پوششی.
با چه زحمتها و غمها نو به نواکتفا کردی به قرص نان جو
هوش مصنوعی: با چه زحمتها و نگرانیهایی، بالاخره به یک زندگی ساده و تأمین نیازهای ابتدایی خود، مثل نان جو، راضی شدی.
ای انیس و مونس دیرینهامداغ خود چون مینهی بر سینهام
هوش مصنوعی: ای رفیق و همدم قدیمیام، وقتی که درد و غمت را بر سینهام میگذاری، احساس سختی و غم عمیقی در من به وجود میآید.
نزد باب ای آفتاب منجلیدر جنان منما شکایت از علی
هوش مصنوعی: در نزد خداوند، ای آفتاب تابان، در بهشت از علی شکایت نکن.
لیک بر گو در بر ختمی مآبشد گلوی شوهرم اندر طناب
هوش مصنوعی: اما در عین حال، از آن سو، گلوی همسرم در دستان کسی که خوشسزا و با وقار است، گرفتار شده است.
گو برای بیعت ارباب فجورجان مسجد کشیدندش به زور
هوش مصنوعی: به خاطر وفاداری به ظلم و فساد، جانش را در مسجد به خطر انداختند و به اجبار او را وادار به بیعت کردند.
گو نهاد ای جان به قربان سرتپای هر بیگانه روی منبرت
هوش مصنوعی: ای جان، برای حفظ سر تو، حتی پای هر بیگانه را روی من هم بگذار.
گو نهادند امتت ای سرفرازدر به روی دخترت بعد از تو باز
هوش مصنوعی: میگویند که بعد از تو، در را به روی دخترت باز گذاشتند و او را به عنوان ادامهدهنده راهت گرامی داشتند.
نیست یارای نوشتن خامه رامختصر کن (صامت) این هنگامه را
هوش مصنوعی: این زمان، فرصتی برای نوشتن نیست؛ بهتر است هرچه را که هست، کوتاه و مختصر بیان کنیم.