شمارهٔ ۴ - در بیوفایی زن و فرزند
هوش مصنوعی: داستان درباره شاپور ذوالاکناف است که با پادشاهی از گذشتهها دشمنی دارد. شاپور در جنگی با این پادشاه به پیروزی میرسد و شهر او را محاصره میکند. در این میان، دختر زیبای پادشاه به شاپور پیغام میفرستد و از او میخواهد که در ازای آزادیاش، به فتح قلعه کمک کند. شاپور با خوشحالی این درخواست را میپذیرد و پس از تسخیر شهر، دختر را به عقد خود درمیآورد.
اما پس از مدتی، شاپور در خواب متوجه میشود که دخترش به طرز عجیبی زخمی شده است و از او میپرسد که چرا چنین شده است. دختر توضیح میدهد که به علت رفتار پدرش و گناهانی که کرده، زخمی شده است. شاپور به رفتار پدر دختر و بیوفایی او نسبت به خود شک میکند و در نهایت به او خیانت میکند. او دختر را به شکل تحقیرآمیزی مجازات میکند و با این کار، وفای واقعی را در روابط انسانی زیر سؤال میبرد.
سخن کلی داستان این است که وفاداری و اعتماد در روابط انسانی اهمیت بالایی دارد و ممکن است حتی در زمینههای عاطفی نیز به راحتی از بین برود.
شنیدهستم که شاپور ذوالاکنافخصومت داشت با شاهی ز اسلاف
هوش مصنوعی: شنیدهام که شاپور ذوالاکناف با یکی از پادشاهان نیاکانش دشمنی داشت.
به شه گردید از شاپور در جنگز بس جنگ خصومت عرصه شد تنگ
هوش مصنوعی: در جنگی که شاپور به راه انداخت، به قدری جبهه تنگ و محدود شد که دیگر جای جنگیدن باقی نماند.
ز میدان جدال آمد فراریبه حصن شهر سلطان شد حصاری
هوش مصنوعی: کسی از میدان جنگ فرار کرده و به دژ شهر پناه آورده است و در آنجا به عنوان محافظی برای سلطان در میآید.
بزد شاپور دور شهر آن شاهپی بگرفتن آن شهر خرگاه
هوش مصنوعی: شاپور با قاطعیت اطراف شهر آن شاه را محاصره کرد تا آن شهر را به تصرف خود درآورد.
نرفت از لشکر و سرخیل و سرداربه قدر چهار سال از پیش او کار
هوش مصنوعی: هیچکدام از فرماندهان و سرداران لشکر به مدت چهار سال نتوانستند از او جلو بیفتند یا کارهایی انجام دهند.
یکی روز از قضا شاپور دلگیربه گرد شهر گشتی بهر تسخیر
هوش مصنوعی: روز عجیبی پیش آمد که شاپور با دلگیری و ناراحتی، در اطراف شهر گشت و به دنبال تصرف آن بود.
شه آن شهر زیبا دختری داشتبه چرخ حسن رخشان اختری داشت
هوش مصنوعی: در آن شهر زیبا، دختری بود که چهرهاش مانند ستارهای درخشان میدرخشید.
سپاه حسن او دوران گرفتهبه خوبی باج از خوبان گرفته
هوش مصنوعی: سپاهی از حسن و زیبایی به خوبی گردآوری شده و از خوبیها بهرهبرداری شده است.
به سیر لشگر شاپور آنجاز بام قلعه بود اندر تماشا
هوش مصنوعی: در آنجا، از بالای قلعه، لشگر شاپور را به تماشا نشسته بودند.
نظر باز قضا افکند از دورنگاه آن پری بر روی شاپور
هوش مصنوعی: نگاه عاشقانهای از دور به شاپور افتاد که گویی تقدیر آن را رقم زده بود و این نگاه جادوگرانه از چشمان پریمانند او نشأت میگرفت.
بشد آن دختر شیرین شمایلبه طاق ابرویِ شاپور مایل
هوش مصنوعی: آن دختر زیبا و دلنشین، با ابروانش که به شکل طاقی شبیه ابروی شاپور است، به شدت مورد توجه قرار گرفت.
به پنهانی سوی او داد پیغامکه گر شاپور میبخشد مرا کام
هوش مصنوعی: به طور مخفیانه به او پیام داد که اگر شاپور به من لطف کند، من از او بهرهمند میشوم.
بکوشم درحصول مدعایشبه فتح قلعه گردم رهنمایش
هوش مصنوعی: تلاش میکنم تا به هدفش برسم، به گونهای که به پیروزی دست یابم و او راهنمای من باشد.
دل شاپور از آن پیغام شد شادنوید وصل بر دختر فرستاد
هوش مصنوعی: دل شاپور از دریافت آن خبر خوشحال شد و پیام شادی را برای دختر فرستاد.
به تمهیدی که میدانست دخترسوی شهر پدر سر داد لشگر
هوش مصنوعی: دختر با تدبیری که میدانست، فریادی به سمت شهر پدرش سر داد و به این ترتیب لشکری را به حرکت درآورد.
نخستین کار کان لشگر نمودندپدر را در برش بیسر نمودند
هوش مصنوعی: نخستین اقدامی که آن سپاه انجام دادند این بود که پدر را در آغوش گرفتند و سرش را قطع کردند.
ره بیداد بر روی رعیتگشودند از برای قتل و غارت
هوش مصنوعی: راه ظلم و ستم بهروی مردم عادی باز شده است تا آنها را بکشند و سرشان را به غارت ببرند.
هر آن دادی که باید داد داندغبار شهر را بر باد دادند
هوش مصنوعی: هرچه که باید داده شود، به خوبی شناخته شده است و غبار شهر به راحتی در باد پراکنده گردید.
چو شد شاپور ز آن جنگ و جدل فردهمان دختر به عقد خود درآورد
هوش مصنوعی: پس از آنکه شاپور از جنگ و نزاع پیروز شد، همان دختر را به همسری خود برگزید.
صباحی دید شه بر روی بستربه خون آلوده سر تا پای دختر
هوش مصنوعی: در صبح، پادشاه را دید که بر روی تختخواب، به طور خونین و غرق در خون دختر جوانی قرار دارد.
تفحص کرد چون معلوم گردیدیکی برگ گل اندر بسترش دید
هوش مصنوعی: او به جستجو پرداخت و هنگامی که متوجه شد، در بسترش یکی از گلبرگها را دید.
که از غلطیدن آن ماه منظرشده از برگ گل مجروح پیکر
هوش مصنوعی: از حرکت و چرخش آن ماه که در آسمان میتابد، جلوهای زیبا مانند برگ گل آسیبدیده به نمایش درآمده است.
تعجب کرد شاپور و بپرسیدکه ای نیکو نهال باغ امید
هوش مصنوعی: شاپور به شدت متعجب شد و از خود پرسید: ای نهال زیبا در باغ آرزوها، چه خبر است؟
پدر همچون تو سرو نو رسیدهمگر اندر چه بستان پروریده
هوش مصنوعی: پدر تو مانند یک سرو جوان و تازهرسیده است. آیا در چه باغی به پرورش رسیده است؟
غذایت را به طفلی از چه دادهلطافت از چه در طبعت نهاده
هوش مصنوعی: غذایت را به بچهای بده که از لطافت چه چیزی برایش گذاشتهای و در نهادش چه ویژگیهایی وجود دارد.
بگفتا زردهٔ تخمی نوا دادز مغز بره و مرغم غذا داد
هوش مصنوعی: او گفت زردهٔ تخم مرغ به جوانهای شبیه نواخت و از گوشت بره و مرغ به او غذا داد.
شراب صافیم قوت روان کردکه جسمم را چه یاقوت روان کرد
هوش مصنوعی: شراب خالص باعث قوت و نشاط روح من شد و جسمم را نیز به حالت جذاب و درخشان همچون یاقوت درآورد.
غضب آلوده شد شاپور بر ویبدان بیمهر نارعنا بزد هی
هوش مصنوعی: شاپور به خاطر عدم محبت و بیاحترامی به او، حالتی خشمگین پیدا کرد و به نارعنا حمله کرد.
که ای در بیوفایی شهره شهرنباید از تو ایمن بود در دهر
هوش مصنوعی: ای کسی که در ناخوشوفایی معروف شهر شدهای، در این دنیا نباید از تو مطمئن بود.
پدر را کاین همه وصفش شمردیبه چون من دشمنی آخر سپردی
هوش مصنوعی: چرا اینقدر از پدر تعریف کردی، در حالی که در نهایت به من که دشمن تو هستم، سپردی؟
یقین دارم که ای مکار پر فناز او بهتر نخواهی بود با من
هوش مصنوعی: من مطمئنم که تو، با تمام فریبندگیت، هرگز نمیتوانی از من بهتر باشی.
ببستش بر سم توسن دو گیسویروان بنمود در هر شهر و هر کوی
هوش مصنوعی: او دو گیسوی بلند و نرم خود را بر پشت اسبش آویخته و در هر شهر و هر کوی خود را نمایان میکند.
بلی (صامت) وفای دهر اینستزن و فرزند را یاری چنین است
هوش مصنوعی: بله، وفای زمانه به این شکل است که تنها زن و فرزند را یاری میدهد.