شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به توصیف حال و وضعیت خود میپردازد. او در حالت نیمهخواب به سر میبرد و از تأثیر زیبایی خاص محبوبش بر خود میگوید، به طوری که این زیبایی او را مست و حیران کرده است. شاعر درباره بیداری خود در شبی خاص میگوید و احساس میکند که خوابش به این دلیل شیرینتر است که میتواند محبوبش را ببیند. اگر کسی از او بپرسد که چگونه بدون محبوبش زندگی میکند، تنها نمیتواند پاسخی جز حیرت بدهد. همچنین، او به زلف محبوبش اشاره میکند که سایهبان آفتابش شده است و از جاذبه چهرهاش که بدون نقاب و بیپرده است سخن میگوید. در نهایت به ساقی اشاره میکند که از شراب بینیاز است چون لبی همچون لعل محبوبش او را مست میکند.
چه می خورده است چشم نیمخوابشکه او مست است وهشیاران خرابش
هوش مصنوعی: چشم نیمخوابش چه چیزی را میبیند که او را دیوانه کرده و ویرانۀ هشیاران کرده است؟
زهی بیداری بختم در آن شبکه آید خواب تا بینم به خوابش
هوش مصنوعی: چه خوش بختی و خوش شانسی دارم که در آن شب، زمانی که خواب به سراغم میآید، به خواب او را میبینم.
اگر پرسد که بی ما زنده چونینخواهد بود جز حیرت جوابش
هوش مصنوعی: اگر از تو بپرسند که بدون ما چگونه زندگی میکنی، تنها حیرت و پرسش در جواب خواهی داشت.
اگر آن زلف چون شبهای هجراننگشتی سایهبان آفتابش
هوش مصنوعی: اگر آن زلفی که مانند شبهای دوری و جداییست، سایهبان آفتابش نشود،
نظر را کی بدی ز اشراق رویشمجالی با جمال بینقابش
هوش مصنوعی: نگاه کردن به روشنی چهرهاش، فرصتی برای زیبایی بیپردهاش ایجاد نمیکند.
همام از باده مستغنیست ساقیکه می خورد از لب چون لعل نابش
هوش مصنوعی: همام به باده نیاز ندارد؛ زیرا ساقی که از لبهایش مانند لعل ناب مینوشد، او را کافی میکند.