شمارهٔ ۱۸۹
هوش مصنوعی: غزل به بیان احساس عمیق عاشقانه و longing (دلتنگی) شاعر میپردازد. شاعر از نسیم صبحگاهی میخواهد که پیغامی از او به محبوب برساند و بر وفاداری خود تأکید کند. او از دوستش میخواهد که او را فراموش نکند، زیرا عشق واقعی در لحظات دوری نیز به یاری یکدیگر میآید. شاعر به زیبایی و لطافت گلها اشاره میکند و آرزو دارد که در عشق به محبوبش مانند خاک پای او باشد. او در دوران جدایی به خیال محبوبش مشغول است و امیدوار است که روزی دوباره به وصال او برسد.
ای نسیم سحری هیچ سر آن داریکز برای دل من روی به جانان آری
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، آیا تو قدرت این را داری که از دل من خبری به محبوب برسانی؟
پیش آن جان و جهان عرض کنی بندگیمباز بر لوح دلش نقش وفا بنگاری
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به آن فردی که جان و جهان را برای تو تجلی میدهد، عرض ارادت کنی، دوباره بر دل او وفاداریات را ثبت کن.
ور مجالی بودت گو که فلان میگویدبه خدا میدهمت عهد نگه میداری
هوش مصنوعی: اگر فرصتی پیش بیاید، بگو که فلانی میگوید به خدا، پیمانی را به تو میدهم که آن را نگه خواهی داشت.
گر چه دورم مکن ای دوست فراموش مرادوست آن است که در هجر نماید یاری
هوش مصنوعی: اگرچه از من دوری میکنی، ای دوست، مرا فراموش نکن. دوستی واقعی کسی است که در زمان جدایی هم به یاری شود.
گیرد آن گل که گلابش چکد از غایت شرمحیف باشد که تو هر خار و خسی بگذاری
هوش مصنوعی: آن گل که از شدت شرم، عطرش چکه میکند، در حقیقت سزاوار توجه و احترام است. چه حیف که تو به هر خار و بیارزشی بسنده کنی.
خاک پای تو شوم گر گل رخسارۀ خویشبه همان آب و طراوت به رهی بسپاری
هوش مصنوعی: اگر تو به من اجازه دهی که خاک پایت شوم، دوست دارم که چهرهام را با همان زیبایی و طراوتی که داری، در راهی بگذارم.
چشم بد دور از آن برگ گل و نرگس مستکه بود با خردش فعل می گلناری
هوش مصنوعی: چشم حسد از آن برگ گل و نرگس دور باشد که با عقل و اندیشهاش، کارهایی شگفت و زیبا انجام میدهد.
با خیال تو به سر میبرم ایام فراقنیستم بی تو نه در خواب و نه در بیداری
هوش مصنوعی: من در روزهای جدایی، با یاد تو زندگی میکنم و بدون تو نه در خواب آرامش دارم و نه در بیداری.
هست امیدم که دهد عمر امان تا یابماز وصال تو به اقبال تو برخورداری
هوش مصنوعی: امید دارم که زندگیام مهلت کافی بدهد تا بتوانم از پیوند و نزدیکی با تو بهرهمند شوم و خوشبختی را تجربه کنم.