شمارهٔ ۱۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان ترسا (یک جوان مسیحی) روایت میشود که با شوق و سرمستی از صومعه به خانه بازمیگردد و بین عیاران مینشیند. او با خوشحالی از پسته حرف میزند و این شادیاش موجب ایجاد غوغایی در صومعه میشود. پیران صومعه که از او بیزار شده بودند، با اشک به او نگاه میکنند و یکی از آنان از ترسا میپرسد که چرا از ادب پیری شرم ندارد.
ترسا در پاسخ میگوید که اگرچه مست است، از حال خود آگاه است و او را به مستی خود و لاف زدن از هشیاری میخواند. او پیشنهاد میدهد که پیر هم میتواند از شراب گلناری بنوشد و هشیاری خود را ترک کند. این گفتگو باعث میشود که پیر بر خود بلرزد و از گفتههای ترسا خجالت بکشد و در نهایت پیر و ترسا به شادابی و رندی مشهور میشوند.
شعر به نوعی بر تعارض میان هشیاری و مستی، دین و دنیا و سن و سال تاکید دارد و نشان میدهد که گاهی اوقات جوانی و شوق زندگی میتواند روحیه افراد را تغییر دهد.
ترسا بچهای ناگه بر کف می گلناریاز صومعه باز آمد سرمست به عیاری
هوش مصنوعی: یک نوجوان ترسا ناگهان از صومعه بیرون آمد و خوشحال و سرمست بر روی گلهای نارنجی راه میرفت.
بنشست چو عیاران آن مونس غمخواراناز پسته خندان کرد آغاز شکر باری
هوش مصنوعی: دوستانم که در کنار هم نشستهایم، با حالتی شاداب و خنده در میان غمهایمان، به یاد دردهایمان، شروع به صحبت و شیرینیگویی کردیم.
افتاد ز عشق او در صومعه غوغاییجستند ز سالوسی پیران همه بیزاری
هوش مصنوعی: به دلیل عشق او در دل صومعه هیاهویی برپا شد و همهی پیرانی که به ریاکاری و تظاهر مشغول بودند، از او فاصله گرفتند و دلسرد شدند.
از دیدهٔ پیر ما شد اشک روان حالیچون دید مریدان را از عشق بدان زاری
هوش مصنوعی: از چشمان پیر ما اشکی روان شد، وقتی که مریدان را در حال زاری به خاطر عشق دید.
بگشاد زبان کای زین این بیادبی تا چنداز روی چنین پیری خود شرم نمیداری
هوش مصنوعی: زبان باز کرد و گفت: ای جوان، از این بیادبی تا چه زمانی ادامه خواهی داد؟ چرا از روی چنین سالخوردهای شرم نمیکنی؟
ترسا بچه گفت او را من گر چه ز می مستمای پیر تو نیز آخر مست می پنداری
هوش مصنوعی: ترسا بچه گفت: من که در حال مستی هستم، اما تو هم که پیری، در واقع میپنداری که مست نیستی؟
من مستم و آگاهم از مستی خود باریمستی تو و میلافی از عالم هشیاری
هوش مصنوعی: من در حالتی از مستی به سر میبرم و به خوبی از این حال خود آگاهی دارم، اما تو در حال مستیات، از دنیای هشیاری بیخبری و فقط به لهو و شادی خود مشغولی.
ای پیر از این مستی هشیار شوی حالیگر نوش کنی جامی زین بادهٔ گلناری
هوش مصنوعی: ای مرد سالخورده، اگر از این مستی به هوش بیایی، حالا اگر جرعهای از این شراب خوش بویی را بنوشی، چه حال خوبی خواهی داشت.
پیر از سخن کودک زد چاک گریبان رابرخاست غرامت را افتاده به صد خواری
هوش مصنوعی: سالمندی از گفتار کودک به شدت ناراحت شد و یقهاش را چاک زد. او با ذلت و شرمندگی به عواقب کارش پی برد.
می بستد و خندان شد بر وی همه آسان شداندر صف رندان شد مشهور به میخواری
هوش مصنوعی: او با خنده به همه مینگریست و همه چیز برایش آسان و ساده به نظر میرسید، به طوری که در میان رندان به شهرتی به خاطر میخواری دست یافت.
دردا که چنین پیری دردیکش طفلی شداز گفته ترسایی برگشت ز دینداری
هوش مصنوعی: حیف است که این شخص پیر و باتجربه، به سبب حرفهای یک خداشناس، از ایمان و دینداری خود بازگشته و به دردی کشیده شده که مناسب سن و سال او نیست.
هر بیدل بی معنی این رمز کجا داندمگشای همام این سر گر صاحب اسراری
هوش مصنوعی: هر کسی که از دیوانگی و بیخبری دور است، نمیتواند این رموز را بفهمد؛ مگر اینکه کسی که از اسرار آگاه است، این مسائل را برای او روشن کند.