شمارهٔ ۲۱۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از غیرت و حسودیش صحبت میکند و میگوید که نباید در آب عکس خود را ببیند تا از زیباییاش غافل نشود. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر او را ببیند، دیگر با کسی نمیتواند بنشیند. زلف معشوق را به عطر عنبر تشبیه میکند و زیباییاش را فراتر از هر چیز میداند. در انتها به عظمت معشوق اشاره کرده و میگوید که هیچ گل یا عطر دیگری نمیتواند به پای او برسد. شاعر به شدت تحت تأثیر جذابیت معشوق است و زیبایی او را بینظیر توصیف میکند.
در غیرتم که با خود همراز و همنشینیدر آب عکس خود را زنهار تا نبینی
هوش مصنوعی: در غم غیرت و حسرت خود، مراقب باش که به تصویر خود در آب نگاه نکنی، زیرا ممکن است این دیدن برایت دردسرساز شود.
آیینه را نخواهم در صحبتت که زانجادانی که تا چه غایت زیبا و نازنینی
هوش مصنوعی: نمیخواهم آینه را در حضور تو نگهدارم، زیرا از آنجا متوجه میشوی که چقدر زیبا و دلربا هستی.
آنگه که دیده باشی رویی بدین ملاحتاز خود به سر نیایی با ما کجا نشینی
هوش مصنوعی: وقتی چهرهای به این زیبایی را ببینی، دیگر نمیتوانی در کنار ما بمانی و از خودت فاصله بگیری.
زلف تو را نگویم عنبر کادب نباشدبا گرد خاک کویت گویم که عنبرینی
هوش مصنوعی: زلف تو را نمیتوانم به عطر خوش عنبر تشبیه کنم، زیرا در کنار گرد و خاک کوی تو، دیگر نمیتوان آن را درست توصیف کرد. در واقع، زیبایی و عطر زلف تو به قدری خاص و دلنشین است که تنها میتوانم بگویم مثل عطر عنبر است.
خورشید پیش رویت آید به سجده گویدای صانعی که از گل خورشید آفرینی
هوش مصنوعی: خورشید به تو احترام میگذارد و به سجده میافتد و میگوید: ای خالق بزرگی که از خاک گل، خورشید را آفریدهای.
هر کاو لب تو دیده انگشت و لب گزیدهحیران حسن رویت صورتگران چینی
هوش مصنوعی: هر کسی که لبهای تو را دیده و از شور زیباییات انگشتش را گاز گرفته، در شگفتی زیبایی چهرهات مثل یک مجسمه چینی است.
گل کیست تا به رویت نسبت کند همامشیا مشک تا به مویت گوید که همچنینی
هوش مصنوعی: این گل کیست که بتواند به زیبایی تو اشاره کند و بگوید که سرشتی مانند بوی مشک داری؟