شمارهٔ ۸۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از صبح میگوید که با آهنگش دل او را میآزارد. او به این نکته اشاره دارد که صبح سردی دارد و آن را به سردی یخ تشبیه میکند و همچنین از اینکه صبح نتوانسته است از نور خورشید برخوردار باشد، ابراز ناامیدی میکند.
ای صبح که آهنگ به خونم داریاز باد دل مرا چه میآزاری
هوش مصنوعی: ای صبح، تو که میخواهی مرا به غم و اندوه بیندازی، بگو چرا دل مرا آزار میدهی؟
داری نفسی سردتر از یخ امشبتو زاده خورشید نهای پنداری
هوش مصنوعی: امشب تو به گونهای هستی که گویا از سرمای یخ برخورداری و به نظر میرسد که فرزند خورشید نیستی.