تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۵۵۹

شب سودازدگان زلف پریشان تو بسصبح صادق نفسان چاک گریبان تو بس
زمزم از حاجی و سرچشمه حیوان از خضرلب ما جرعه کش از چاه زنخدان تو بس
حسرتی در دلم از بال و پر افشانی نیستبسملم را تپشی بر سر میدان تو بس
آشیان نیست به گلبن، هوس مرغ اسیردل ما در شکن طرّهٔ پیچان تو بس
سرم آموختهٔ زانوی، غمخواران نیستکوی میدان وفا در خم چوگان تو بس
عشق را نیست خراجی، به خرابی زدگانعذر دیوان جزا، خاطر ویران تو بس
شور محشر ز تو نقد آمده امروز حزینداغ خورشید قیامت دل سوزان تو بس