شمارهٔ ۵۶۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد جدایی سخن میگوید. شاعر به معشوق (که او را خسرو خوبان مینامد) میگوید که تلخی و رنجی که از او میچشد کافی است و دیگر نمیتواند ظلم و ستم بیشتری را تحمل کند. او در دل از پریشانی عاشقانهاش میگوید و از معشوق میخواهد که با بخشش و بزرگواریاش گناهش را ببخشد. در نهایت، شاعر به زیبایی و لطافتهای طبیعت اشاره میکند و میگوید که در گلستان عشق، حتی یک برگ نیز با ارزش است.
تلخ از لبت، ای خسرو خوبان به گدا بساز همچو تویی قسمت ما جور و جفا بس
هوش مصنوعی: ای خسرو خوبان، سخن تلخی که از لبان تو میشنوم، برای گداهایی مثل ما که با بدبختی و ظلم مواجهایم، به اندازه کافی درد و رنج آور است.
پیش تو کند فاش، پریشانی عاشقپیغام دلم با سر زلف تو، صبا بس
هوش مصنوعی: عاشق با دل پریشانش پیامش را از طریق زیبایی موهای تو به طور آشکار به تو میرساند، ای نسیم.
با عفو، گناهی بتر از ترک گنه نیستچون دوست کریم است، مرا فعل خطا بس
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر بزرگی و کرامت دوست متوجه اشتباهاتش نشود، خطای او کمتر از ترک گناه است. چون دوست با بخشش و بزرگواری خود، مرا از ارتکاب خطاها معاف میکند.
با سایهٔ گل خوی کن و نالهٔ بلبلدرگلشن ایجاد همین برگ و نوا بس
هوش مصنوعی: با گلها همنشین شو و از صدای نالهٔ بلبل در باغ لذت ببر، زیرا همین برگها و نغمهها کافی است.
بر سر گل باغ تو زیاد است حزین رااو را ز گلستان تو یک برگ گیا بس
هوش مصنوعی: در باغ تو گلهای زیادی وجود دارد و من حزین، به خاطر تو، به یک برگ از گلستانت نیز خوشحال هستم.