شمارهٔ ۶۸۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر دلتنگی و حسرت شاعر است. او از چشمی به رنگ دیوار سخن میگوید که نشاندهنده دردی عمیق است. مغبچگان به میخانهاش آتش زدهاند و او در اندیشهی افکار خود غرق است. از زیبایی معشوقش حیرتزده است و به نوعی خود را در آیینه میبیند. در انتها، شاعر میگوید که اگر از محبت و توجه معشوقش خبر داشت، هرگز از این چاه درد و رنج خارج نمیشد.
از بس غبار حسرت دیدار داشتمچشمی به رنگ رخنهٔ دیوار داشتم
هوش مصنوعی: از شدت افسوس و آرزو برای دیدار، چشمی داشتم که مانند رنگ دیوار کدر و غبارآلود شده بود.
آتش زدند مغبچگانش به میکدهیک خرقه وار، رشتهٔ زنّار داشتم
هوش مصنوعی: شرابچشان در میکده آتش به جان دوختند، در حالی که من یک خرقه (لباس زهد) پوشیده و باری بر دوش داشتم.
شاید غرور سبحه ام از دل برون رودساغر به دست، بر سر بازار داشتم
هوش مصنوعی: شاید به دلیل غرورم، دیگر نتوانم دل را نگهدارم و در حالی که جامی در دست دارم، در وسط بازار ظاهر شوم.
از حیرت جمال تو ای برق خانه سوزآیینه وار، پشت به دیوار داشتم
هوش مصنوعی: از شگفتی زیبایی تو، ای که مانند نوری خانه را میسوزانی، مانند آینه، به دیوار تکیه کرده بودم.
هرگز برون ز چاه نمی آمدم حزینگر من خبر ز ناز خریدار داشتم
هوش مصنوعی: هرگز از این چاه غمناک بیرون نمیآمدم اگر از عشق و محبت کسی که مرا میخواست، خبر داشتم.