شمارهٔ ۸۶۶
هوش مصنوعی: این شعر از زبان شاعر بیانگر درد و رنج اوست و به معشوق (طبیب) خطاب میکند که چرا از حال او نمیپرسد. شاعر از معشوق میخواهد که به احساساتش توجه کند و از سختیها و رنجی که میکشد آگاه شود. او به معشوق یادآوری میکند که نمیتواند بیتوجه به او بماند و باید به احوال او بپردازد. همچنین به تصویرهایی از شعله شمع و پروانه، نسیم و زخمهای دل اشاره میکند که نشاندهنده شدت احساسات و مشکلات اوست. در کل، این شعر ندا و درخواست شاعر برای توجه و همدلی از سوی معشوقش است.
طبیب من، چرا از خسته جان خود نمیپرسی؟توان پرسیدنی، وز ناتوان خود نمیپرسی
هوش مصنوعی: آیا تو که طبیب من هستی، از حال خسته و رنجور من نپرسید؟ آیا از توانایی خودت که میتوانی بپرسی، هم در مورد ناتوانی خودت نمیپرسی؟
قلم کی محرم و قاصد کجا درد سخن داردچرا احوال ما را از زبان خود نمیپرسی؟
هوش مصنوعی: چرا قلم و پیامرسان نتوانستهاند به درستی احساسات ما را بیان کنند؟ چرا از خود ما نمیپرسی که در دل چه میگذرد؟
مگر آگه نئی از سوختن ای شمع بیپرواکه از پروانهٔ آتش به جان خود نمیپرسی؟
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که ای شمع بیخیال، چقدر سختی میکشی؟ تو حتی از پروانهای که به خاطر آتش به جانش میافتد، پرسوجو هم نمیکنی؟
نسیم آشفته میگوید، سراغ نافهٔ چین راچرا از طرّهٔ عنبرفشان خود نمیپرسی؟
هوش مصنوعی: نسیم بیقرار به تو میگوید، چرا از موهای خوشبو و معطر خودت نپرسیدی که دنبال کدام پردهٔ زیبای چین هستی؟
اگر باور نداری شرح جور از من، چرا باریحدیثی از دل نامهربان خود نمیپرسی؟
هوش مصنوعی: اگر به سخنان من در مورد سختیها و مشکلات اعتماد نداری، چرا از دلِ سرد و بیرحم خودت نمیپرسی که چه داستانی دارد؟
شکار خسته میداند، عیار سختی بازوچرا از زخم دل، زور کمان خود نمیپرسی؟
هوش مصنوعی: شکار خسته میداند که چرا بازویش در مقابل درد و زخم دلش توان و قدرت کمان را از دست داده است.
سرت گردم، چه دیدی کز حزین گرداندهای دل راز دستانسنج دیرین، داستان خود نمیپرسی؟
هوش مصنوعی: عزیزم، برای تو چه دیدی که دل من را اینطور غمگین کردهای؟ از قصهی زندگی قدیمیام هم خبری نمیگیری؟