شمارهٔ ۱۶ - صحبت نامردمان
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از ناخرسندی و دلتنگی خود سخن میگوید. او به صحبت با آدمهای نامرد میپردازد و از ستم زمانه و سختیهایی که میکشد، گلایه میکند. او تصویر وحشتناکی از وضع خود دارد و به این نتیجه میرسد که این مصیبتها بیشتر از آنچه که دیگران میپندارند، او را آزار میدهد. در آخر، به سرنوشت پرندهایی اشاره میکند که از قفس آزاد شده و میخواهد از زندگی و خوشیها بهرهمند شود.
افتاده ام به صحبت نامردمان حزیندور زمانه ام، ستمی زین بتر نکرد
هوش مصنوعی: من در جمع انسانهای نامرد و بیروح قرار گرفتم و در این دوران سخت، دیگر بر من ستمی از این بدتر نمیتواند واقع شود.
وحشی غزال من، شده هم آخور خرانجوری به کس، زمانه ازین بیشتر نکرد
هوش مصنوعی: وحشی، ای غزال من! تو اکنون در کنار خرها قرار گرفتهای. در دنیا، کسی بیشتر از این به من آسیب نرسانده است.
گردن کشید، از قفسی عندلیب و گفتآسوده بلبلی که سر از بیضه برنکرد
هوش مصنوعی: پرندهای از قفس بیرون آمد و با تکبری خود را به نمایش گذاشت و به بلبل گفت که تو هنوز از تخم بیرون نیامدهای و در وضعیتی راحت نیستی.