شمارهٔ ۱۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با اشاره به لباس زیبا و ظاهری فریبنده (خرقه پر زرق و ردای سالوس)، به جستجوی حقیقت و زیباییهای واقعی میپردازد. او دچار سردرگمی است و نمیداند به کجا برود. در این دشت بیانتهایی که به نظر میرسد فقط سراب وجود دارد، او از فقدان چیزی واقعی و باارزش رنج میبرد و تنها چیزی که در دست دارد، دانهای از درد و ناامیدی است.
این خرقهٔ پر زرق و ردای سالوسای دل به کجا برم؟ کزو به ناقوس
هوش مصنوعی: این لباس زیبا و پرزرق و برق و این ردای نفاق، ای دل، کجا میخواهی بروی؟ از جایی که صدای ناقوس به گوش میرسد.
ازکشتهٔ خود به کف درین دشت سرابجز آبلهٔ دانه ندارم، افسوس
هوش مصنوعی: در این مکان بینشانه، فقط یادهای تلخی از سرنوشت تلخ خود دارم و هیچ چیز دیگری برای نشان دادن وجودم جز زخمهای جانکاه نمییابم. افسوس که چنین است.