شمارهٔ ۱۱۶
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف وضعیت آشفته و طوفانی حیات میپردازد که در آن هیچ کس نمیتواند به کمک آید. شاعر از ساقی میخواهد نوشیدنی بیاورد زیرا در این اوضاع خطرناک هیچ چیز دیگری دلپذیر نیست. او از تجربه زندگی خسته شده و میگوید تنها وجود پیر میفروش که امروز بدون مقام و قدرت است، قابل توجه است، زیرا او هم به نوعی به حقیقت تلخی اشاره میکند که به بینیازی از چیزهای ظاهری اشاره دارد. در نهایت، شاعر از یکنواختی زندگی و عدم جاذبههای آن رنج میبرد.
طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیستساقی بیار کشتی می را، گزیر نیست
هوش مصنوعی: در اینجا به وضعیت بحرانی اشاره میشود که در آن هرج و مرج و فتنه وجود دارد و هیچکس نمیتواند به کمک دیگری بیاید. در این اوضاع، شاعر از ساقی میخواهد که کشتی می را بیاورد، زیرا در این شرایط سخت، راه فراری وجود ندارد و باید به چیزی پناه آورد.
لخت جگر، همین به مذاق من آشناستاز خوان دهر، قوت دگر دلپذیر نیست
هوش مصنوعی: من به این خوراک ساده و بیپناه عادت کردهام و دیگر هیچ چیز خوشمزهتری از این برایم جذاب نیست.
جز پیر می فروش که امروز بی ریاستپیری ندیده ایم که، آبش به شیر نیست
هوش مصنوعی: تنها کسی که در حال حاضر میتوان به او اعتماد کرد، همان پیر فروشنده شراب است. چون تا به حال کسی را ندیدهایم که در زمان پیری، به مقام و جایگاهش نرسیده باشد. در این دنیا، مانند شیر و آب درهم نمیآمیزند و در واقع، با گذشت زمان، کمک و راهنماییهای او ارزشمندترند.