شمارهٔ ۳۰۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خدا درخواست میکند که او را به عشق و اشتیاقی عمیق برای معشوقهاش هدایت کند. شاعر به شدت به معشوق وابسته است و از خدا میخواهد تا دلش را به درد و غم عشق بسپارد. او بیان میکند که درد عشق فقط در دوری نیست، بلکه وقتی به وصال برسد نیز طاقت دیدار معشوق را نخواهد داشت. شاعر همچنین اشاره میکند که عمرش در بیحالی و بیهدفی گذشته و در نهایت به زیبایی معشوق خود اشاره میکند.
ای خدا، یار مرا میل خریدارش دهور بگیرد کم ما، عاشق بسیارش ده
هوش مصنوعی: ای خدا، ای کاش یارم خواهان من باشد، و اگر کمبود محبت من را احساس کند، عاشقانی را به او ارزانی دار.
دل ما را هدف غمزهٔ خونخوارش کنرگ جان را به کف ناز جفاکارش ده
هوش مصنوعی: دل ما را مورد توجه نگاه تند و بیرحم خود قرار بده و رگ جان ما را در دست لطیف و بیرحم خود بگیر.
درد محرومی عاشق نه همین در هجر استمحرم وصل چو شد، طاقت دیدارش ده
هوش مصنوعی: درد و رنجی که عاشق از نبودن معشوق میکشد تنها به خاطر جدایی نیست؛ وقتی که به وصال و دیدار او نائل شود، باید بتواند دیدارش را تحمل کند.
عمرها رفت که دل، کافر بی سامانی ستاز خم طرّهٔ آن مغبچه، زنّارش ده
هوش مصنوعی: عمرها سپری شده و دل من به خاطر بینظمی و سردرگمیاش به کفر و ناباوری رسیده است. از رویش موهای آن دختر زیبای مست مستی میخواهم.