شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به جلوههای زیبای معشوق اشاره میکند و میگوید که در هر لحظه و هر نفس، او را در اشکال مختلف میبیند. حتی اگر معشوق خود را پنهان کند، شاعر همچنان او را در سفرش و در قلب و ذهنش حس میکند. شاعر به تجلیات مختلف معشوق اشاره میکند، گاهی او را مانند خورشید و گاهی مانند ماه توصیف میکند. انسان هرچند نمیتواند او را ببنید، اما وجود او برای شاعر مانند نور چشمش است و او را در تمام جنبههای حیاتش احساس میکند. در نهایت، شاعر به بالا بودن مقام معشوق در عالم ذکر میکند و او را فراتر از واقعیتهای مادی میبیند.
صنما هر نفسی در گذرت میبینمبر دل و دیده و جان جلوهگرت میبینم
هوش مصنوعی: هر لحظه که از کنار تو میگذرم، جلوه تو را در دل و چشمانم حس میکنم.
گرچه صدبار کنی جلوه مرا هر نفسیلیک هر لحظه به جنسی دگرت میبینم
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که جلوهگری کنی و خودت را نشان بدهی، در هر لحظه تو را به شکلی متفاوت و جدید میبینم.
گرچه از منزل خود هیچ برون میناییلیک پیوسته ترا در سفرت میبینم
هوش مصنوعی: هرچند که از خانهات بیرون نمیروی، اما همواره تو را در سفرهای خودم مشاهده میکنم.
بر سپهر دل و بر چرخ روان تابندهگاه چون شمس و گهی چون قمرت میبینم
هوش مصنوعی: در آسمان دل و در فضای روح، گاه مانند خورشید درخشانی و گاه مانند ماه روشنایی میبخشی.
دایم از غایت پیدایی خود پنهانیگرچه تابندهتر از ماه و خورت میبینم
هوش مصنوعی: همیشه از شدت نمایانیام در حال پنهان شدن هستم، اگرچه نورانیت من از ماه و خورشید هم بیشتر است.
غایب از دیده نه زانکه به صد کسوت خوبهرزمانی گذران بر نظرت میبینم
هوش مصنوعی: هرگز از نظرت دور نیستم، حتی اگر در دید تو نباشم. چون همیشه با چهرههای زیبا و در لباسهای مختلف به خیال تو میآیم و تو را میبینم.
تویی نور بصرم گرچه نهان از نظریزانکه در دیده چو نور بصرت میبینم
هوش مصنوعی: تو نور چشم منی، هرچند که از دید من پنهانی؛ زیرا مانند نور چشمانت، در دل من مشاهدهات میکنم.
مغربی از ملک و فلکی بالاترگرچه دایم به لباس بشرت میبینم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تو را توصیف کنم در حالی که در تمام وجودت زیباییها و لطافتهای ملکوتی و آسمانی نهفته است، اما همچنان با ظاهرت انسانی زندگی میکنی.