شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای گلها و طبیعت اشاره میکند و عشق و دلدادگی خود را با بلاغت بیان میکند. او از فردی خاص خواستار توجه و ماندن است و بیان میکند که عشقش آتش به دلش انداخته و تمام جهان برای او افسانهای است. شاعر به زیبایی معشوق مینگرد و نسبت به او حیرت زده است، و میداند که زیبایی محبوبش بر همه چیز برتری دارد. همچنین، او احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق و دلتنگی بعد از او بیان میکند و تأکید میکند که اگر معشوق نباشد، دیگر نیازی به زیباییهای دیگر زندگی احساس نمیکند. در نهایت، شاعر به تلخیهایی که ممکن است در دوستی و زمانه از آن رنج ببرد، اشاره میکند.
امروز خرمن گل و نسرین و سوسن استوین مو نه باز غالیه و مشک و لادن است
هوش مصنوعی: امروز همه جا پر از گلها و عطرهای خوشبویی مانند گل نسرین و سوسن است، و این مو و زیباییها را نمیتوان با عطرهای مصنوعی و گرانقیمت مقایسه کرد.
ای کز سرم میگذری باش یک زمانکافشانمت به پای، روانی که در تن است
هوش مصنوعی: ای کسی که از سرم میگذری، لطفاً یک لحظه بایست تا من تو را به پای خودم بیفشانم، همان روحی که در بدنم وجود دارد.
زد آتشی به پردهٔ ناموس، سوز عشقکهامروز در جهان همه افسانهٔ من است
هوش مصنوعی: آتش عشقی که به حافظهی گذشته و ناموس من لطمه زده، اکنون به داستانی تبدیل شده که در دنیا مطرح است.
آسوده نیست از شرر آهم آسمانزلف تو تا بر آتش دل بادبیزن است
هوش مصنوعی: آسمان زلف تو از ناراحتی صدای آهم آرامش ندارد، چون دل من در آتش است و باد با شدت میوزد.
در حیرتم که این همه رو دادنت چراستبر طره که خون جهانش به گردن است
هوش مصنوعی: در شگفتیام که چرا این همه زیبایی و جلوه را به کسی میدهی که چهرهاش بر تاریکی و درد جهان قرار دارد.
گر ماه به تو لاف تقابل زند چه باکحسن رخ تو بر همه چون مهر روشن است
هوش مصنوعی: اگر ماه بخواهد به زیبایی خود مباهات کند، چه اهمیتی دارد؛ چون زیبایی چهره تو مانند ماهی درخشان و روشن است و جلوهگریاش همه را تحت تأثیر قرار میدهد.
در چین زلف روی تو پا در قفس هماییا برگ گل به چنبر و یا مه به خرمن است
هوش مصنوعی: زلفهای تو مانند قفسی برای پرندهای است، یا مانند گلهایی است که در حصار هستند، یا مانند ماهی است که در میان خوشههای گندم قرار دارد.
بعد از توام چه حاجت صحرا و لالهزار؟چون اشک لالهگونم و صحرای دامن است
هوش مصنوعی: پس از تو دیگر نیازی به صحرا و گلزار ندارم، چون من مانند اشکهای قرمز رنگی هستم که دامن صحرا را تر کردهاند.
گوش من و نصیحت دوران پیشبینزین پس حکایت شتر و چشم سوزن است
هوش مصنوعی: من دیگر به نصیحتهای کسانی که در گذشته پیشبینی میکردند، گوش نمیدهم؛ چرا که این نصیحتها مثل داستان شتر و سوراخ سوزن است و هیچ ثمری برایم ندارد.
نیّر ملال دوست مبادا به روزگارگر روزگار ما به تمنای دشمن است
هوش مصنوعی: ای کاش غم و ناراحتی از دوست به وجود نیاید، حتی اگر روزگار ما به آرزوی دشمنانمان باشد.