قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: این شعر به انتقاد از اتلاف وقت و بیهدف بودن انسانها اشاره دارد. شاعر به این نکته تأکید میکند که عمر انسان در حال سپری شدن است و باید از آن به درستی استفاده کند. او هشدار میدهد که غرور و تکیه بر خوشبختیهای زودگذر، نهایتاً به ناکامی منجر میشود. در ادامه، شاعر به اهمیت دانش، هنر و خردمندی اشاره کرده و بر این باور است که زندگی بدون تلاش و یادگیری به بیمعنایی میانجامد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که ارزش انسان به علم و کردار نیک اوست، نه به ظاهر و مال دنیاست. در نهایت، پیام شعر به نوعی دعوت به خودشناسی و بهرهبرداری صحیح از وقت و امکانات برای بهبود و تعالی انسان است.
حاصل عمر تو افسوس شد و حرمانعیب خود را مکن ایدوست ز خود پنهان
هوش مصنوعی: عمر تو بدون بهره و حسرت سپری شده است، پس عیبهایت را پنهان نکن و از خود دور نکن.
وقت ضایع نکند هیچ هنرپیشهجفت باطل نشود هیچ حقیقت دان
هوش مصنوعی: هیچ هنرمندی نباید وقت خود را تلف کند و هیچ حقیقتی نیز نباید در کنار بیخودی قرار گیرد.
هیچگه نیست ره و رسم خردمندیگرسنه خفتن و در سفره نهفتن نان
هوش مصنوعی: هیچ وقت خردمندی به خواب نمیرود در حالی که گرسنه است و نان را در زیر سفره پنهان میکند.
دهر گرگیست گرسنه، رخ از او برگیرچرخ دیویست سیه دل، دل ازو بستان
هوش مصنوعی: دنیا مانند گرگ گرسنهای است که باید از آن دوری کرد؛ زیرا زندگی در آن پر از بلا و مشکلات است. در این دنیای تیره و خطرناک، باید دل را از زشتیها و ناخوشایندیها بپیراییم و مراقب خود باشیم.
پا بر این رهگذر سخت گرانتر نهاسب زین دشت خطرناک سبکتر ران
هوش مصنوعی: در این مسیر دشوار، پا گذاشتن از سوار شدن بر اسب هم در دشت خطرناک سختتر است.
موج و طوفان و نهنگست درین دریاباید اندیشه کند زین همه کشتیبان
هوش مصنوعی: در این دریا که مملو از امواج و طوفانها و نهنگهاست، کشتیبان باید به تفکر و اندیشه بپردازد تا بتواند با این همه چالشها روبرو شود.
هیچ آگاه نیاسود درین ظلمتهیچ دیوانه نشد بستهٔ این زندان
هوش مصنوعی: هیچکس در این تاریکی آگاه و باخبر نمیشود و هیچ دیوانهای هم از این زندان بسته بیخبر نیست.
ای بسا خرمن امید که در یکدمکرد خاکسترش این صاعقهٔ سوزان
هوش مصنوعی: بسیار دیده شده که آرزوها و امیدها در یک لحظه به کلی نابود میشوند، مانند اینکه در یک آن، یک آتشفشان شدید میتواند تمام تلاشها و آرزوهای ما را به خاکستر تبدیل کند.
تکیه بر اختر فیروز مکن چندینایمن از فتنهٔ ایام مشو چندان
هوش مصنوعی: بر اتکای به شانس خوش، نباش و از طوفانهای زمانه خود را در امان ندان.
بی تو بس خواهد بودن دی و فروردینبی تو بس خواهد گشتن فلک گردان
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو به سختی ادامه خواهد داشت و فروردین و دی به تنهایی معنایی نخواهند داشت. دورانی که بدون تو بگذرد، بیفایده خواهد بود و جهان بیتوجه به نبودنت خواهد چرخید.
چو شود جان، به چه دردیت رسد پیکرچو رود سر به چه کاریت خورد سامان
هوش مصنوعی: زمانی که جان از بدن جدا شود، بدن دیگر هیچ فایدهای ندارد. مانند اینکه وقتی آب از یک رودخانه روان میشود، دیگر به چه کاری میآید که سامان و نظم داشته باشد.
تو خود ار با نگهی پاک بخود بینییابی آن گنج که جوئیش درین ویران
هوش مصنوعی: اگر با نگاهی خالص و پاک به خودت بنگری، میتوانی آن گنجی را که در این ویرانی دنبالش هستی پیدا کنی.
چو کتابیست ریا، بی ورق و بی خطچو درختیست هوی، بی بن و بی اغصان
هوش مصنوعی: ریا مانند کتابی است که نه ورق دارد و نه نوشتهای، همانطور که هوی مانند درختی است که نه ریشهای دارد و نه شاخهای.
هیچ عاقل ننهد بر کف دست آتشهیچ هشیار نساید بزبان سوهان
هوش مصنوعی: هیچ عقل سلیم و هوشیاری نمیگذارد که آتش را بر دستش بگذارد و همچنین کسی که بیدار و هوشیار است، با ابزار برنده مانند سوهان سخن نمیگوید.
تا تو چون گوی درین کوی بسر گردیبایدت خیره جفا دیدن از این چوگان
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در این مسیر مانند یک گوی در حال چرخش هستی، باید در برابر این بازیگران و چالشها سختی و ناملایمات را تجربه کنی.
گشت هنگام درو، کشت چه کردی هینآمد آوای جرس، توشه چه داری هان
هوش مصنوعی: زمان برداشت رسیده است، چه محصولی کاشتهای؟ اکنون صدای ناقوس به گوش میرسد، تو چه از زندگیات به همراه داری؟
رهرو گمشده و راهزنان در پیششب تار و خر لنگ و ره بی پایان
هوش مصنوعی: مسافر در تاریکی شب تنهاست و در مسیر ناهموار با موانع زیادی روبرو است. او را در این راه طولانی و دشوار، دزدان و مشکلاتی تهدید میکنند.
بکش این نفس حقیقت کش خود بین رااین نه جرمی است که خواهند ز تو تاوان
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی بیانگر این است که انسان باید نفس خود را، که مایهی خودبینی و خودخواهی اوست، مهار کند. این کار نه تنها از نظر اخلاقی درست است، بلکه گناهی هم ندارد و در واقع از او خواسته نمیشود که هزینهای برای این موضوع بپردازد.
به یکی دل نتوان کار تن و جان کردبه یکی دست دو طنبور زدن، نتوان
هوش مصنوعی: انسان نمیتواند به یک نفر هم عشق بورزد و هم به کارهای جسمی و روحیاش توجه کند. به عبارتی دیگر، نمیتوان همزمان به دو چیز متفاوت پرداخته و به آنها رسیدگی کرد.
خرد استاد و تو شاگرد و جهان مکتبچه رسیدت که چنین کودنی و نادان
هوش مصنوعی: خرد، معلم است و تو دانشآموز، و جهان مانند یک مدرسه است. چه شده که تو اینقدر نادان و بیخبر هستی؟
تو شدی کاهل و از کاربری گشتینه زمستان گنهی داشت نه تابستان
هوش مصنوعی: تو تنبلی کردهای و از کار خود دور شدهای، نه در زمستان به تو ایرادی وارد است و نه در تابستان.
بوستان بود وجود تو گه خلقتتخم کردار بدش کرد چو شورستان
هوش مصنوعی: وجود تو مانند باغی است که در آن تخمهای کردارهای بد کاشته شده است، همانطور که در دشتهای شور، گیاهان زشت میرویند.
تو مپندار که عناب دهد علقمتو مپندار که عزت رسد از خذلان
هوش مصنوعی: به این فکر نکن که از چیزی تلخ و بد، شیرینی و خوشی به دست میآید. همچنین، به این انتظار نباش که از کمکهای ناامیدکننده، به عزت و احترام برسی.
منشین با همه کس، کاز پی بد کاریآدمی روی توانند شدن دیوان
هوش مصنوعی: با هر کسی ننشین، زیرا به خاطر بدیهای انسان، ممکن است که خودت نیز دیوانه شوی.
گشت ابلیس چو غواص به بحر دلماند بر جا شبه و رفت در غلطان
هوش مصنوعی: ابلیس مانند یک غواص در عمق دل انسان غرق شده و در تاریکی شب متوقف مانده است، سپس در حالتی گیج و سردرگم به سوی دیگر میرود.
پویه آسوده نکردست کسی زین رهلقمه بی سنگ نخوردست کسی زین خوان
هوش مصنوعی: هیچ کسی در این مسیر آرامش نیافته است و کسی بدون زحمت لقمهای نخورده است.
گر شوی باد بگردش نرسی هرگزطائر عمر چو از دام تو شد پران
هوش مصنوعی: اگر تو مانند باد در حرکت باشی، هرگز به آنجا که میخواهی نمیرسی، چرا که مانند پرندهای که از دام رها شده، عمرش محدود است و نمیتواند به آسانی پرواز کند.
دی شد امروز، بخیره مخور اندوهشکز پس مرده خردمند نکرد افغان
هوش مصنوعی: دیگه امروز است، نگران نباش و غم نخور، چون انسان فرزانهای پس از مرگش نالهای نکرد.
خر تو میبرد این غول بیابانیآخر کار تو میمانی و این پالان
هوش مصنوعی: غول بزرگ، خر تو را میبرد و در پایان، فقط تو خواهی ماند و بار سنگینی که بر دوش داری.
شبرو دهر نگردد همه در یک راهگشتن چرخ نباشد همه بر یکسان
هوش مصنوعی: شبرو روزگار هرگز به یکراه نمیچرخد و همه چیز همیشه یکسان نیست.
کامها تلخ شد از تلخی این حلواعهدها سست شد از سستی این پیمان
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این نکته میپردازد که به خاطر تلخیهای زندگی و ناکامیها، رضایتها و خواستهها نیز تحت تأثیر قرار میگیرند و این موضوع منجر به تضعیف و سستی وعدهها و تعهدات میان افراد میشود. به عبارت دیگر، مشکلات و نارضایتیها باعث میشوند که روابط و پیمانها از استحکام و قدرت خود بیفتند.
آنکه نشناخته از هم الف و با رازو چه داری طمع معرفت قرآن
هوش مصنوعی: کسی که معنای الف و با را نمیداند، چه انتظاری از درک و فهم قرآن دارد؟
پرتوی ده، تو نهای دیو درون تیرهکوششی کن، تو نهای کالبد بی جان
هوش مصنوعی: ای کاش تو را ببینم، تو از درون تاریکت دیو نیستی. تلاش کن، تو فقط یک جسم بیروح نیستی.
به تو هرچ آن رسد از تنگی و مسکینیهمه از تست، نه از کجروی دوران
هوش مصنوعی: هر چیزی که به تو میرسد، چه درد و رنج باشد و چه تنگدستی، همه ناشی از خود توست و نه از ناپایداری و بیوفایی روزگار.
نام جوئی؟ چو ملک باش نکو کردارقدر خواهی؟ چو فلک باش بلند ارکان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مورد شناخت قرار گیری، باید مانند یک پادشاهی نیکوکار باشی. اگر میخواهی به مقام و بلندای ارزشی دست یابی، باید مانند آسمانهای بلند و سترگ باشی.
برو ای قطره در آغوش صدف بنشینروی بنمای چو گشتی گهر رخشان
هوش مصنوعی: برو ای قطره، در آغوش صدف استراحت کن و خود را نشان بده، چون به گوهر درخشان تبدیل شدی.
یاری از علم و هنر خواه، چو درمانینه فلان با تو کند یاری و نه بهمان
هوش مصنوعی: از علم و هنر یاری بگیر، زیرا هیچکس به تنهایی نمیتواند تو را راهنمایی کند و به کمکت بیاید.
دانش اندوز، چه حاصل بود از دعویمعنی آموز، چه سودی رسد از عنوان
هوش مصنوعی: آموختن علم و دانش وقتی که فقط به ادعای یادگیری و ریاکاری بگذرد، هیچ فایدهای نخواهد داشت. در واقع، تنها داشتن عنوان یا نام، به انسان سودی نمیرساند؛ مهم آن است که واقعاً به علم و فهم واقعی دست پیدا کنیم.
بستهٔ شوق بود از دو جهان آزادکشتهٔ عشق بود زندهٔ جاویدان
هوش مصنوعی: دل پر از شوق و اشتیاق بود و از هر دو جهان رهایی یافته بود، این دل که به خاطر عشق جان گرفته بود، در حقیقت جاودانه و زنده است.
همه زارع نبرد وقت درو خرمنهمه غواص نیارد گهر از عمان
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که همه افراد نمیتوانند در زمان برداشت محصول موفق باشند و همچنین همه نمیتوانند از دریا جواهرات گرانبها دریافت کنند. این به نوعی به این معناست که هر کس توانایی و شایستگی خاص خود را دارد و نمیتوان انتظار داشت که همه در هر زمینهای موفق باشند.
زیب یابد سر و تن از ادب و دانشزنده گردد دل و جان از هنر و عرفان
هوش مصنوعی: آراستگی و زیبایی سر و بدن در نتیجه ادب و علم است و دل و جان با هنر و شناخت زنده میشود.
عقل گنجست، نباید که برد دزدشعلم نورست، نباید که شود پنهان
هوش مصنوعی: عقل مانند گنجینهای ارزشمند است که نباید به آسانی از آن سوءاستفاده شود. همچنین علم مانند نوری است که نباید مخفی بماند.
هستی از بهر تن آسانی اگر بودیچه بدی برتری آدمی از حیوان
هوش مصنوعی: اگر وجود انسان فقط برای راحتی جسمی بود، پس چه دلیلی دارد که انسان از حیوان بالاتر باشد؟
گر نبودی سخن طیبت و رنگ و بوخسک و خشک بدی همچو گل و ریحان
هوش مصنوعی: اگر سخن شیرین و دلنشین تو نبود و اگر رنگ و بوی خوبی نداشتی، مانند علف خشک و بیروح میشدیم و هیچ زیبایی نداشتیم.
جامهٔ جان تو چون زیور علم آراستچه غم ار پیرهن تنت بود خلقان
هوش مصنوعی: لباس روح تو زینت دانش و علم است، پس چه دردی دارد اگر لباس بدنت از نظر مردم عادی باشد؟
سحر باز است فلک، لیک چه خواهد کردسحر با آنکه بود چون پسر عمران
هوش مصنوعی: صبح که فرا میرسد، آسمان دوباره باز میشود، اما سحر قادر نیست کاری برای کسی که مانند پسر عمران است، انجام دهد.
چو شدی نیک، چه پروات ز بد روزیچو شدی نوح، چه اندیشهات از طوفان
هوش مصنوعی: وقتی که خوب شدی، نگرانیات را از روزهای بد فراموش کن؛ وقتی که به آرامش رسیدی، دیگر چرا باید به طوفانی که گذشت فکر کنی؟
برو از تیه بلا گمشدهای دریاببزن آبی و ز جانی شرری بنشان
هوش مصنوعی: برو و از دریا و چالشهای زندگی دور شو. خودت را نجات بده و با یک حرکت آرامشبخش، آتش درونت را خاموش کن.
به یکی لقمه، دل گرسنهای بنوازبه یکی جامه، تن برهنهای پوشان
هوش مصنوعی: به یک نفر که گرسنه است، لقمه نان بده و به کسی که برهنه است، لباس بپوشان.
بینوا مرد بحسرت ز غم نانیخواجه دلکوفته گشت از برهٔ بریان
هوش مصنوعی: مردی بیچاره به خاطر نداشتن نان در غم و حسرت به سر میبرد و دلش به خاطر بوی خوش برهی کباب شده، به درد آمده است.
سوخت گر در دل شب خرمن پروانهشمع هم تا بسحرگاه بود مهمان
هوش مصنوعی: اگر در دل شب پروانهای به دور شمع بسوزد، تا صبح همچنان مهمان آن شمع خواهد بود.
بی هنر گرچه بتن دیبهٔ چین پوشدبه پشیزی نخرندش چو شود عریان
هوش مصنوعی: هرچند کسی که بیهنر است، لباس زیبا و گرانقیمتی بپوشد، هیچکس ارزشی برای او قائل نخواهد شد زمانی که بدون آن لباس خود را نشان دهد.
همه یاران تو از چستی و چالاکیپرنیان باف و تو در کارگه کتان
هوش مصنوعی: همه دوستان تو از نرمی و چابکی مانند بافتن پارچههای ابریشمی هستند، ولی تو در جایی مشغول به کار با کتان هستی.
آنکه صراف گهر شد ننهد هرگزسنگ را با در شهوار بیک میزان
هوش مصنوعی: کسی که به مقام والای کسب معانی و ارزشها دست یافته است، هرگز چیزهای بیارزش را در کنار آن قرار نمیدهد. او با درک عمیق خود به خوبی میداند که باید ارزشها را با یک معیار درست سنجید.
ز چه، ای شاخک نورس، ندهی باریبامید ثمری کشت ترا دهقان
هوش مصنوعی: چرا ای جوان و تازهروی، امیدی به بار آوردن بذر خود نداری؟ کشاورز با زحمتی که برای تو انجام میدهد، انتظار میکشد که به ثمر بنشینی.
هیچ، آزاده نشد بندهٔ تن، پروینهیچ پاکیزه نیالود دل و دامان
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانست از قید و بند بدن رهایی یابد و پروین نیز هرگز دل و لباسش را ناپاک نکرد.