شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم
روزی پادشاهی از جایی عبور کرد و صدای شادی مردم بلند شد. کودکی یتیم در میان جمع پرسید آن چیست که بر تاج پادشاه میدرخشد؟ فردی پاسخ داد که ما نمیدانیم، فقط میدانیم که بسیار باارزش است. سپس پیرزنی باپشت خمیده گفت که این شیئ درخشان همان اشکها و خون دلهای آنهاست. او اشاره کرد درحالیکه سالهاست پادشاه مردم را به خیال اینکه از ایشان و اموالشان محافظت میکند فریفته است،همچون گرگی است که به جان آنها افتاده. او تاکید کرد که این پادشاه که حقوق رعیت را غصب میکند در حقیقت گدا است، همچون دزدی که در لباس پارسایان مال اندوزی میکند. در ادامه، بر اهمیت نگاه کردن به درد یتیمان و حقیقت درخشش گوهر تأکید شد و به این نکته اشاره شد که بیان حقیقت برای کسانی که بدکردار هستند و از شنیدن حقیقت ناراحت میشوند، فایدهای ندارد.
روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
روزی پادشاهی از راهی عبور کرد و در هر کوچه و خانه ای صدای شادی و شوق بلند شد.
پرسید زان میانه یکی کودک یتیمکاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
یک کودک یتیم از میان جمعیت پرسید که این شی نورانی چیست که بر تاج پادشاه قرار دارد؟
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیستپیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
یک نفر از آن مردم که جمع شده بودند، پاسخ داد: " ما نمی دانیم که چیست؛ ولی به نظر می آید شی گرانبهایی باشد."
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفتاین اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
یک پیرزن و خمیده نزدیک آمد و گفت: این شی، حاصل سال ها اشک ریختن من و خون خوردن شما مردم است.
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته استاین گرگ سالهاست که با گله آشناست
این پادشاه مانند گرگی در لباس گوسفندان مارا سال ها فریب داده و خود را مردم دار معرفی کرده است.
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن استآن پادشا که مال رعیت خورد گداست
انسان پارسا و با تقوا اگر مالک خانه و روستا باشد، دزد است. و همچنین پادشاهی که از دارایی مردم خود سوءاستفاده کند، در واقع به نوعی مانند یک گداست.
بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کنتا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
به قطرهٔ اشک یتیمان نگاه کن تا ببینی که نور و زیبایی گوهر تاج پادشاه از کجا ناشی میشود.
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سودکو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
اگر کسی از مسیر درستی منحرف باشد، صحبت کردن درباره حقیقت و صداقت برای او بی فایده است؛ چرا که فردی که به راستی اهمیت نمیدهد، از شنیدن حقایق آزرده خاطر نمیشود.