شمارهٔ ۳۱ - بی آرزو
هوش مصنوعی: در این متن، درویشی درحال خوابیدن با گنجی سخن میگوید و احساس میکند که نباید خود را به خاطر خاکی بودنش پست بشمارد. او از زندگی انزوایی و رنجآور خود خسته شده و به دنبال آزادی و آسایش است. درویش میگوید که زندگی به معنای هر لحظه مردن و تحمل دشواریهاست و در نهایت نتیجهای جز درد و زحمت در پی ندارد. او به دوستش توصیه میکند که به دنبال ثروت و گنج نروند، زیرا تنها رنج و محنت به بار میآورد. او ادعا میکند که آزادی در افتادگی است و کسانی که به دنبال گنجهای دنیوی هستند، در واقع خود را در دام میاندازند. در پایان، او به نوعی از بینیازی و سبکی اشاره میکند و تأکید میکند که به هیچ چیز وابسته نیست و از فریبهای دنیا نمیترسد.
بغاری تیره، درویشی دمی خفتدران خفتن، باو گنجی چنین گفت
هوش مصنوعی: در یک شب تاریک، یک درویش لحظهای خوابش برد و در همین خواب به او گفتند که گنجی نیز وجود دارد.
که من گنجم، چو خاکم پست مشمارمرا زین خاکدان تیره بردار
هوش مصنوعی: من مانند خاک، در نقطهای پایین و پست هستم، اما از من به عنوان یک موجود بیارزش و فراموششده یاد نکن، بلکه مرا از این دنیا و زندگی تاریک جدا کن.
بس است این انزوا و خاکساریکشیدن رنج و کردن بردباری
هوش مصنوعی: دیگر بس است که در تنهایی و فروتنی زندگی کنم و زحمت بکشم و صبر کنم.
شکستن خاطری در سینهای تنگنهادن گوهر و برداشتن سنگ
هوش مصنوعی: آزار دادن کسی که دلش پر از احساسات و تنگناهاست، مثل قراردادن یک جواهر در دل سنگی و سنگین است.
فشردن در تنی، پاکیزه جانیهمائی را فکندن استخوانی
هوش مصنوعی: فشردن و نگهداشتن در دل خود، انسانی با روحی پاک را به تنگنا میاندازد و در این میان، بار سنگینی بر دوش او قرار میدهد.
بنام زندگی هر لحظه مردنبجای آب و نان، خونابه خوردن
هوش مصنوعی: به خاطر زندگی، هر لحظه باید از خود بگذریم و بجای داشتن نیازهای اولیه، با درد و رنج روبهرو شویم.
بخشت آسودن و بر خاک خفتنشدن خاکستر و آتش نهفتن
هوش مصنوعی: بخشش و آرامش یعنی اینکه انسان بعد از مرگ در خاک آرام بگیرد، نه اینکه فقط به خاک تبدیل شود و آتش و درد و رنجش پنهان بماند.
ترا زین پس نخواهد بود رنجیکه دادت آسمان، بیرنج گنجی
هوش مصنوعی: از این پس تو دیگر زجری نخواهی کشید که آسمان به تو داده است، زیرا به جای آن، به گنجی بدون زحمت دست خواهی یافت.
ببر زین گوهر و زر، دامنی چندبخر پاتابه و پیراهنی چند
هوش مصنوعی: برو از این جواهر و طلا، تعدادی دامن و چند پیراهن بخر.
برای خود مهیا کن سرائیچراغی، موزهای، فرشی، قبائی
هوش مصنوعی: برای خود جایی را آماده کن که پر از نور و زیبایی باشد، جایی که میتوانی تماشا کنی و از آن لذت بری.
بگفت ای دوست، ما را حاصل از گنجنخواهد بود غیر از محنت و رنج
هوش مصنوعی: دوست عزیز، به من گفت که ما به جز از سختیها و زحمتها به چیزی ارزشمند دست نخواهیم یافت.
چو میباید فکند این پشته از پشتزر و گوهر چه یکدامن چه یکمشت
هوش مصنوعی: برای دستیابی به خوشبختی و وفور نعمت، باید بار سنگین و مشکلات را کنار گذاشت؛ چه این بار از طلا و جواهر باشد یا از چیزهای اندک و ناچیز.
ترا بهتر که جوید نام جوئیکه ما را نیست در دل آرزوئی
هوش مصنوعی: بهتر است که کسی به دنبال تو باشد که آرزویی در دل ما نیست.
مرا افتادگی آزادگی دادنیفتاد آنکه مانند من افتاد
هوش مصنوعی: افتادگی و humility به من آزادی و آزادگی بخشیده، اما آن کس که مانند من در افتادگی است، به زمین نیفتاده و همچنان در اوج است.
چو ما بستیم دیو آز را دستچه غم گر دیو گردون دست ما بست
هوش مصنوعی: وقتی ما دستان دیو آز را بند میکنیم، چه غم از آنکه دیو گردون هم دستان ما را ببندد.
چو شد هر گنج را ماری نگهدارنه این گنجینه میخواهم، نه آن مار
هوش مصنوعی: وقتی هر گنجی که به دست میآید، نگهداری همچون مار دارد، نه به دنبال این گنجینه هستم و نه به دنبال آن مار.
نهان در خانهٔ دل، رهزنانندکه دائم در کمین عقل و جانند
هوش مصنوعی: در دل انسان، افرادی پنهان هستند که همیشه در حال دسیسه و نقشهکشی برای آسیب رساندن به عقل و روح او هستند.
چو زر گردید اندر خانه بسیارگهی دزد از در آید، گه ز دیوار
هوش مصنوعی: وقتی که طلا در خانه زیاد شود، گاهی دزد از در وارد میشود و گاهی از دیوار.
سبکباران سبک رفتند ازین کوینکردند این گل پر خار را بوی
هوش مصنوعی: سبکباران به آرامی از این مکان عبور کردند و به عطر این گل که پر از خار بود، توجهی نکردند.
ز تن زان کاستم کاز جان نکاهمچو هیچم نیست، هیچ از کس نخواهم
هوش مصنوعی: از آنجایی که من از جان جدا شدم و به تن خود توجه میکنم، حال که هیچ چیزی از من باقی نمانده، چیزی از کسی نمیطلبم.
فسون دیو، بی تاثیر خوشترعدوی نفس، در زنجیر خوشتر
هوش مصنوعی: سحر و جادو دیوانهکننده است، اما خنثی کردن دشمنی نفس، در حالی که در زنجیر نهان باشد، بسیار بهتر است.
هراس راه و بیم رهزنم نیستکه دیناری بدست و دامنم نیست
هوش مصنوعی: من از مسیر و خطر دزدان نمیترسم، زیرا نه پولی در دست دارم و نه چیزی در دامنم.