شمارهٔ ۵۳ - خوان کرم
هوش مصنوعی: این شعر درباره گدایی و دردهایی است که فرد گدا در زندگیاش تجربه کرده است. او از بیخانمانی و فقر رنج میبرد و نالههایش به خدا زاری میکند. وی احساس میکند که زندگیاش مانند کاهی است که در باد باد میخورد و در عذاب و ناامیدی گرفتار است. شاعر به عذابهای خود اشاره میکند و میگوید که به رغم تلاشها و صبرش، همیشه در فقر و سوءتغذیه بوده است. او از خدا میخواهد که او را درک کند و بختش را به او برگرداند. در نهایت، شعر به مسائل انسانی مانند رحمت، بخشش و سعی و تلاش انسانها اشاره میکند و خواستار توجه به نعمتهای زندگی و تلاش برای بهبود شرایط است.
بر سر راهی، گدائی تیرهروزنالهها میکرد با صد آه و سوز
هوش مصنوعی: در یک مسیر، درویش بدبختی با نالههای دردناک و آکنده از حسرت، به طور مداوم ناله سر میداد.
کای خدا، بی خانه و بی روزیمز آتش ادبار، خوش میسوزیم
هوش مصنوعی: ای خدا، ما در این اوضاع بیخانه و بیپناهی زندگی میکنیم و از درد و سختیهای روزگار، به نوعی زندگی را میگذرانیم.
شد پریشانی چو باد و من چو کاهپیش باد، از کاه آسایش مخواه
هوش مصنوعی: وقتی که پریشانی و آشفتگی مانند باد وزید، من هم مانند کاه در برابر آن قرار گرفتم. بنابراین از کاه توقع آرامش نداشته باش.
ساختم با آنکه عمری سوختمسوختم یک عمر و صبر آموختم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تمام عمرم را در درد و رنج گذراندم، از آن تجربهها یاد گرفتم که چگونه صبر کنم.
آسمان، کس را بدین پستی نکشتچون من از درد تهیدستی نکشت
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر چنین گرفتاری و فقر، آنگونه که من رنج کشیدم، در آسمان به پایین نیفتاد.
هیچکس مانند من، حیران نشدروز و شب سرگشته بهر نان نشد
هوش مصنوعی: هیچ کسی همچون من در طول روز و شب دچار سردرگمی و پریشانی نشده است، چرا که برای به دست آوردن نان و معاش زندگی در تلاش است.
ایستادم در پس درها بسیداد دشنامم کسی و ناکسی
هوش مصنوعی: من در پشت درها ایستادهام و به خاطر کسی که وجود ندارد، به شدت اعتراض و ناسزا میگویم.
رشته را رشتم ولی از هم گسیختبخت را خواندم ولی از من گریخت
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من سعی کردم که زندگیام را سامان دهم، اما همه چیز در هم ریخت. به خواستههای خودم رسیدم، اما همچنان از من دور شد.
پیش من خوردند مردم نان گرممن همی خون جگر خوردم ز شرم
هوش مصنوعی: مردم در حضور من نان داغ خوردند و من به دلیل شرم از این وضعیت، زجر و ناراحتی را تحمل کردم.
دیدهام رنگی ندید از رخت نوسیر، یک نوبت نخوردم نان جو
هوش مصنوعی: تنها یک بار نان جو خوردهام و رنگ و بویی از زیباییهای تو را در هیچ رنگی ندیدهام.
این ترازو، گر ترازوی خداستاین کژی و نادرستی از کجاست
هوش مصنوعی: اگر این ترازویی که داریم، ترازوی الهی است، پس این نادرستی و کژی از کجا ناشی میشود؟
در زمستانم، تف دل آتش استبرف و باران خوابگاه و پوشش است
هوش مصنوعی: در فصل زمستان، گرمای دل من همچون آتش است و برف و باران به عنوان خوابگاه و پوششی برایم عمل میکنند.
آبرو بردم، ندیدم از تو رویگم شدم، هرگز نکردی جستجوی
هوش مصنوعی: من به خاطر تو آبرویم را از دست دادم و در غیبت تو گم شدم، اما هیچ تلاشی برای پیدا کردن من نکردی.
گفتش اندر گوش دل، رب وَدودگر نبودی کاردان، جرم تو بود
هوش مصنوعی: به او گفتند که اگر خداوند مهربان و دانا نبود، خودت مسئول تمام اشتباهات و گناهانت بودی.
نیست راه کج، ره حق جلیلکجروان را حق نمیگردد دلیل
هوش مصنوعی: راهی که نادرست و کج است، نمیتواند به حق و حقیقتی بزرگ هدایت کند؛ زیرا کسانی که به راه باطل میروند، نمیتوانند دلیلی برای حق را پیدا کنند.
تو براه من بنه گامی تمامتا مَنَت نزدیک آیم بیست گام
هوش مصنوعی: تو یک گام کامل به سمت من بردار تا من بتوانم بیست گام به تو نزدیک شوم.
گر به نام حق گشائی دفتریجز در اخلاص نشناسی دری
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به نام خدا شروع به نوشتن کنی، باید فقط در خلوص نیت وارد شوی و غیر از آن را نشناسی.
گر کنی آئینه یِ ما را نظرعیبهایت سر بسر گردد هنر
هوش مصنوعی: اگر به آینه ما نگاه کنی، عیبهایت تمام و کمال نمایان خواهد شد و هنر تو نادیده گرفته میشود.
ما ترا بی توشه نفرستادهایمآنچه میبایست دادن، دادهایم
هوش مصنوعی: ما تو را بدون آمادگی و ابزار لازم نفرستادهایم، هر چیزی که باید به تو داده میشد، به تو رساندهایم.
دست دادیمت که تا کاری کنیدِرهَمی گر هست، دیناری کنی
هوش مصنوعی: به تو دادهام که اگر ممکن است کاری انجام دهی، اگرچه کم، اما به نیکی و درستی باشد.
پای دادیمت که باشی پا بجایوارهانی خویش را از تنگنای
هوش مصنوعی: به تو گفتم که باید همواره استوار و محکم قدم برداری و خودت را از شرایط سخت و دشوار نجات دهی.
چشم دادم تا دلت ایمن کندبر تو راه زندگی، روشن کند
هوش مصنوعی: چشم و دل خود را به تو میسپارم تا اینکه آرامش یابی و راه زندگیات روشن شود.
بر تن خاکی دمیدم جان پاکخیرگیها دیدم از یک مشت خاک
هوش مصنوعی: من به جسم خاکی زندگی بخشیدم و از آنجا، زیباییها و شکوهها را مشاهده کردم که از یک تکه خاک نشأت میگیرد.
تا تو خاکی را منظم شد نفسای عجب! خود را پرستیدی و بس
هوش مصنوعی: به محض اینکه تو توانستی خودت را سامان دهی و نفس خود را کنترل کنی، واقعاً شگفتانگیز است که فقط به خودت اهمیت دادی و به دیگران توجه نکردی.
ما کسی را ناشتا نگذاشتیماین بنا از بهر خلق افراشتیم
هوش مصنوعی: ما هرگز کسی را گرسنه و بدون غذا رها نکردیم؛ این ساختمان به خاطر رفاه و آسایش مردم ساخته شده است.
کار ما جز رحمت و احسان نبودهیچگاه این سفره بی مهمان نبود
هوش مصنوعی: کار ما همیشه بر اساس محبت و نیکی بوده است و هیچوقت این سفره بدون مهمان نبوده است.
در نمیبندد بکس، دربان ماکم نمیگردد ز خوردن، نان ما
هوش مصنوعی: کسی که در را نمیبندد، به دلیل اینکه دربان ما کم نشده است، نان ما هم کم نخواهد شد.
آنکه جان کرده است بی خواهش عطانان کجا دارد دریغ از ناشتا
هوش مصنوعی: کسی که بدون درخواست و خواسته، جان خود را فدای دیگری کرده، دیگر کجا میتواند نان و روزی بیابد؟ افسوس بر کسی که هنوز سیر نکرده است.
این توانائی که در بازوی تُستشاهدِ بخت است و در پهلوی تُست
هوش مصنوعی: این قدرتی که در بازوی تو نهفته است، نشانهای از شانس و بخت توست و همینطور در کمر تو هم وجود دارد.
گنجها بخشیدمت، ای ناسپاسکه نگنجد هیچکس را در قیاس
هوش مصنوعی: ای ناسپاس، من به تو ثروتهای فراوانی بخشیدم، اما هیچ کس را نمیتوان با تو مقایسه کرد.
آنچه گفتی نیست، یک یک در تو هستگنجها داری و هستی تنگدست
هوش مصنوعی: آنچه تو گفتی درست نیست؛ در درون تو گنجینههایی وجود دارد، ولی خود را در تنگدستی میبینی.
عقل و رای و عزم و همت، گنج تُستبهترین گنجور، سعی و رنج تُست
هوش مصنوعی: عقل، تدبیر، اراده و تلاش، گنجینهای ارزشمند برای تو هستند و بهترین دارایی تو به شمار میآیند. سختکوشی و زحمت تو هم جزو این گنجینه محسوب میشود.
عارفان، چون دولت از ما خواستنددست و بازوی توانا خواستند
هوش مصنوعی: عرفا وقتی به دنبال نعمت و کامیابی میروند، از ما خواستهاند که توانمندی و قدرت خود را در اختیارشان قرار دهیم.
ما نمیگوئیم سائل در مزنچون زدی این در، در دیگر مزن
هوش مصنوعی: نمیگوییم که از درخواستکننده دوری کن؛ وقتی در ورودی را به روی او باز کردی، در دیگری را به رویش نبند.
آنکه بر خوان کریمان کرد پُشتاز لئیمان بشنود حرف دُرشت
هوش مصنوعی: کسی که بر سفره کریمان نشسته و از افراد پلید و پست دوری کند، نباید انتظار شنیدن سخنانی ناپسند را داشته باشد.
آن درشتی، کیفر خودکامهاستورنه بهر نامجویان، نامهاست
هوش مصنوعی: درشتی و سختی که میبینی، نتیجهی رفتار ستمگران و خودرایان است، در حالی که برای کسانی که به دنبال نام و اعتبار هستند، این نامها و عنوانها ارزشمند و پسندیدهاند.
هیچ خودبین، از خدا خرسند نیستشاخ بی بر، در خور پیوند نیست
هوش مصنوعی: هیچ کس که فقط به خود مینگرد و خود را محور همه چیز میداند، از خدا راضی و خوشنود نیست. همچنین، چیزی که بدون اساس و بنیانی باشد، نمیتواند به درستی به دیگران متصل شود یا پیوندی داشته باشد.
زین همه شادی، چراغم خواستیاز کریمان، از چه رو کم خواستی
هوش مصنوعی: از میان این همه خوشحالی، تو چراغم را از بزرگواران خواستی، اما چرا از آن کم خواستی؟
نور حق، همواره در جلوهگریستآنکه آگه نیست، از بینش بریست
هوش مصنوعی: نور حقیقت همیشه در حال درخشیدن و نمایش دادن خود است، اما کسی که آگاهی ندارد، از درک آن قاصر است.
گُلبُن ما باش و بهر ما برویهم صفا از ما طلب، هم رنگ و بوی
هوش مصنوعی: ای شکوفه زیبا، برای ما زیبا باش و از ما هم صفا، هم رنگ و عطر بخواه.
زارع ما، خوشه را خروار کردهر چه کم کردند، او بسیار کرد
هوش مصنوعی: کشاورز ما، محصول را به خوبی جمعآوری کرد و هر چه از آن کم کردند، او بیشتر به دست آورد.
تا نباشی قطره، دریا چون شویتا نهای گم گشته، پیدا چون شوی
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در زندگی حضور نداشته باشی، چگونه میتوانی به عظمت و وسعت برسی؟ و زمانی که گم شدهای، چطور میتوانی خود را پیدا کنی؟