شمارهٔ ۱۰۸ - قلب مجروح
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تنهایی و رنجهای دوران کودکی خود سخن میگوید. او یادآوری میکند که در کودکی، هیچکس به او توجه نداشت و حتی کودکانی که همسن او بودند، از او دوری میکردند. او از طعنهها و زخمهایی که از سوی دیگران متحمل شده، گلایه میکند و به فقر خانوادگی خود اشاره میکند که زندگیاش را دشوار کرده است. شاعر احساس میکند که هیچکس نمیداند چه رنجهایی تحمل کرده و در دلش آرزوهایی دارد که هرگز به حقیقت نپیوستهاند. او در پایان به این نتیجه میرسد که تفاوتی بین او و سایر کودکان نیست، اما شرایط سخت زندگی، او را از دیگران جدا کرده است.
دی، کودکی بدامن مادر گریست زارکز کودکانِ کوی، به من کس نظر نداشت
هوش مصنوعی: دیروز، کودکی از شدت ناراحتی در آغوش مادرش گریه میکرد چرا که هیچ یک از بچههای محله به او توجه نمیکردند.
طفلی، مرا ز پهلوی خود بیگناه راندآن تیر طعنه، زخم کم از نیشتر نداشت
هوش مصنوعی: یک کودک در حالی که بیگناه بود، مرا از کنارش دور کرد. آن تیر زهرآگین مانند زخم نیشتر دردناکتر بود.
اطفال را به صحبت من، از چه میل نیست؟کودک مگر نبود، کسی کو پدر نداشت؟
هوش مصنوعی: کودکان چرا تمایلی به صحبت با من ندارند؟ مگر کسی که پدر ندارد، کودک نیست؟
امروز، اوستاد به درسم نگه نکردمانا که رنج و سعی فقیران، ثمر نداشت
هوش مصنوعی: امروز استاد به درس من توجهی نکرد، چون میداند که زحمات و تلاشهای فقیران نتوانسته به ثمر برسد.
دیروز، در میانهٔ بازی، ز کودکانآن شاه شد که جامهٔ خُلقانِ به بَر نداشت
هوش مصنوعی: دیروز، در حین بازی، یکی از بچهها به مقام پادشاهی رسید که لباس درست و حسابی نداشت.
من در خیالِ موزه، بسی اشک ریختماین اشک و آرزو، ز چه هرگز اثر نداشت؟
هوش مصنوعی: من در تصور موزه به شدت گریه کردهام، اما این اشکها و آرزوها چرا هیچ تأثیری نداشتهاند؟
جز من، میان این گِل و باران کسی نبودکو موزهای بپا و کُلاهی بسر نداشت
هوش مصنوعی: تنها من در این گل و باران حضور داشتم و هیچکس دیگری نبود که موزهای برپا کند یا کلاهی بر سر بگذارد.
آخر، تفاوتِ من و طفلانِ شهر چیستآئین کودکی، ره و رسم دگر نداشت؟
هوش مصنوعی: در نهایت، من چه تفاوتی با بچههای شهر دارم؟ دوران کودکی هر یک از ما راه و روش خاص خودش را دارد.
هرگز درون مطبخ ما هیزمی نسوختوین شمع، روشنائی ازین بیشتر نداشت
هوش مصنوعی: در آشپزخانه ما هیچگاه هیزم نسوخته و این شمع هم نورش بیشتر از این نیست.
همسایگان ما بَرّه و مرغ میخورندکس جز من و تو، قوت ز خون جگر نداشت
هوش مصنوعی: همسایهها از نعمتهای ساده مانند گوشت بره و مرغ بهرهمندند، اما فقط من و تو هستیم که برای زنده ماندن به سختی و رنجهای عمیق نیاز داریم.
بر وصلههای پیرهنم خنده میکننددینار و دِرهمی، پدر من مگر نداشت؟
هوش مصنوعی: دینار و درهمها به وصلههای پیرهن من میخندند. آیا پدر من پولی نداشت؟
خندید و گفت: آنکه به فقرِ تو طعنه زداز دانههای گوهرِ اشکت، خبر نداشت
هوش مصنوعی: او خندید و گفت: کسی که به فقر تو اعتراض کرد، از ارزش و زیبایی اشکهای تو خبر نداشت.
از زندگانی پدر خود مپرس، از آنکچیزی به غِیرِ تیشه و داس و تَبَر نداشت
هوش مصنوعی: از زندگی پدر خود سوال نکن، زیرا او چیزی جز ابزارهای کارگری مانند تیشه، داس و تبر نداشت.
این بوریای کُهنه، به صد خونِ دل خریدرَختش، گه آستین و گهی آستر نداشت
هوش مصنوعی: این لباس کهنه را با زحمت و رنج بسیار به دست آوردهام و گاهی آستین دارد و گاهی هم آستر ندارد.
بس رنج برد و کس نشمردش به هیچکسگمنام زیست، آنکه دِه و سیم و زر نداشت
هوش مصنوعی: این شخص سالها زحمت کشید و هیچکس برای سختیهایش ارزشی قائل نشد. او در تنهایی زندگی کرد و هیچگونه ثروت یا مادیاتی نداشت.
طفل فقیر را، هوس و آرزو خطاستشاخی که از تگرگ نگون گشت، بَر نداشت
هوش مصنوعی: آرزوهای بزرگ برای کودکان فقیر میتواند اشتباه باشد، زیرا مانند شاخهای که در برابر تگرگ شکست، آنها نیز با سختیها و مشکلات روبهرو میشوند و نمیتوانند به آن آرزوها دست یابند.
نسّاجِ روزگار، درین پَهن بارگاهاز بهر ما، قُماشی ازین خوبتر نداشت
هوش مصنوعی: زندگی ما به گونهای بافته شده که در این فضای وسیع، چیزی بهتر از آنچه برای ما تدارک دیده شده، وجود ندارد.