شمارهٔ ۱۴۳ - معمار نادان
هوش مصنوعی: این متن از زبان یک موری (موریانه) است که به نوعی به انتقاد از بیعملی و نادرستیهای جامعه میپردازد. موری با اشاره به دیواری که ممکن است فرو بریزد، از صاحبخانهای که در این خانه است، میخواهد بفهمد که باید به چه فکر کند و چه تدبیری بیندیشد. او میگوید زندگی معماست و اگر به سعی و عمل نپردازد، هرگز نخواهد توانست آن را حل کند.
موری به دوستی میگوید که باید کار کند و به هدفهایش برسد نه اینکه فقط در گوشهای بنشیند و به سرنوشتش بیندیشد. او تأکید میکند که باید خود را برای آینده آماده کرد و از فرصتها بهرهبرداری کرد. در نهایت، موری به خطرات و موانعی که در زندگی وجود دارد، اشاره میکند و از دیگران میخواهد که مراقب باشند و در دامهای ناخواسته نیفتند.
پیام اصلی این اثر، اهمیت تلاش و تدبیر در زندگی و پرهیز از تنبلی و ناپایداری است.
دید موری طاسک لغزندهایاز سر تحقیر، زد لبخندهای
هوش مصنوعی: موری دید که موجودی بیمو و لیز وجود دارد و به خاطر احساس تحقیر، لبخندی به لب آورد.
کاین ره از بیرون همه پیچ و خم استوز درون، تاریکی و دود و دم است
هوش مصنوعی: این مسیر از بیرون پر از انحناها و پیچیدگیهاست و از درون، مملو از تاریکی و سر و صداست.
فصل باران است و برف و سیل و بادناگه این دیوار خواهد اوفتاد
هوش مصنوعی: فصل بارانی و برفی و طوفانی است و ناگهان این دیوار به زمین خواهد افتاد.
ای که در این خانه صاحبخانهایهر که هستی، از خِرَد بیگانهای
هوش مصنوعی: ای کسی که در این خانه صاحبخانهای، هر که هستی، از عقل و خرد بیخبر هستی.
نیست، میدانم ترا انبار و توشپس چه خواهی خوردن، ای بی عقل و هوش
هوش مصنوعی: میدانم که تو هیچ چیزی برای خوردن نداری، پس واقعاً چه توقعی داری، ای نادان و بیخود؟
از برای کار خود، پائی بزننوبت تدبیر شد، رائی بزن
هوش مصنوعی: برای انجام کارهایت، قدمی بردار و به فکر تدبیر و چارهجویی باش.
زندگانی، جز معمائی نبودوقت، غیر از خوان یغمائی نبود
هوش مصنوعی: زندگی تنها یک معماست و در آن جز دامی برای فریبندهها نیست.
تا نپیمائی ره سعی و عملاین معما را نخواهی کرد حل
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی این معما را حل کنی، باید نخستین گامها را با تلاش و عمل برداری.
هر کجا راهی است، ما پیمودهایمهر کجا توشی است، آنجا بودهایم
هوش مصنوعی: ما در هر جایی که راهی وجود داشته، قدم گذاشتهایم و هر جا که چیزی بوده، در آنجا حضور داشتهایم.
تو ز اول سست کردی پایه راسود، اندک بود اندک مایه را
هوش مصنوعی: تو از همان ابتدا پایههای کار را ضعیف بنا کردی، بنابراین هرچقدر که اندک سرمایه و منابع داشتی، به همان اندازه هم کمبود و مشکل وجود دارد.
نیست خالی، دوش ما از بار ماکوشش اندر دست ما، افزار ما
هوش مصنوعی: دیروز شب، ما از وزن سنگین خود خالی نبودیم و در تلاش بودیم که ابزار و امکاناتمان را در دست داشته باشیم.
گر به سیر و گشت، میپرداختیماز کجا آن لانه را میساختیم
هوش مصنوعی: اگر در سفر و گردش بودیم، از کجا میتوانستیم آن آشیانه را بسازیم؟
هر که توشی گرد کرد، او چاشت خوردهر که زیرک بود، او زد دستبرد
هوش مصنوعی: هر کسی که زحمت و تلاش کند، پاداش میگیرد و هر کسی که باهوش و هوشیار باشد، فرصتها را غنیمت میشمارد.
دستبردی زد زمانه هر نفسدستبردی هم تو زن، ای بوالهوس
هوش مصنوعی: هر لحظه زمان ما را غافلگیر میکند، تو نیز به نوبه خود باید دست به عمل بزنی و کاری انجام دهی، ای انسان هوسباز.
آخر، این سرچشمه خواهد شد خرابدر سبوی خویش، باید داشت آب
هوش مصنوعی: در نهایت، این منبع آب در ظرف خود خراب خواهد شد، بنابراین باید آب را حفظ کرد.
سرد میگردد تنور آسماندر تنور گرم، باید پخت نان
هوش مصنوعی: آسمان در برابر گرما سرد میشود و مانند تنوری که داغ است، باید از این گرما استفاده کنیم و نان بپزیم.
مور، تا پی داشت در پا، سرفشاندچون تو، اندر گوشهٔ عزلت نماند
هوش مصنوعی: مور به محض این که پاهایش را دراز کرد و قدرت پیدا کرد، از گوشهٔ تنهایی خود بیرون آمد و دیگر در گوشهٔ عزلت باقی نماند.
مادر من، گفت در طفلی به منرو، بکوش از بهر قوت خویشتن
هوش مصنوعی: مادر من در دوران کودکیام به من گفت که باید تلاش کنم تا قدرت و تواناییهای خود را به دست بیاورم.
کس نخواهد بعد ازین، بار تو بردجنس ما را نیست، خُرد و سالخورد
هوش مصنوعی: هیچکس بعد از این نمیخواهد بار تو را به دوش بکشد، چون ما دیگر از جنس و ارزش کمتری برخوردار نیستیم، چه خردمند باشیم و چه سالخورده.
بس بزرگست این وجود خُرد ماوقت دارد کار و خواب و خورد ما
هوش مصنوعی: وجود کوچک ما چقدر بزرگ است، که برای کار، خواب و خوردن زمان دارد.
خُرد بودیم و بزرگی خواستیمهم درافتادیم و هم برخاستیم
هوش مصنوعی: ما در خرد و عقل خود بودیم و آرزوی بزرگی داشتیم، بنابراین هم در سختیها دچار مشکل شدیم و هم به موفقیتهای بزرگی دست یافتیم.
مورخوارش گفت، کای یار عزیزگر تو نقاشی، بیا طرحی بریز
هوش مصنوعی: مور در دلش به دوستش میگوید: ای دوست گرامی، اگر تو ماهر هنر هستی، بیایید یک طرح زیبا روی کاغذ بکشید.
نیک دانستم که اندر دوستیهمچو مغز خالص بی پوستی
هوش مصنوعی: به خوبی فهمیدم که در دوستی، مانند مغز بدون پوسته، فقط اصل و خالصی وجود دارد.
یک نفس، بنّای این دیوار باشدر خرابیهای ما، معمار باش
هوش مصنوعی: یک لحظه به ساخت و ساز این دیوار مشغول باش و در midst خرابیهای ما، نقش معمار را ایفا کن.
این بنا را ساختیم، اما چه سودخانهٔ بی صحن و سقف و بام بود
هوش مصنوعی: ما این ساختمان را بنا کردیم، اما چه فایده دارد که خانهای باشد بدون حیاط و سقف؟
مهرهٔ تدبیر، دور انداختیمزان سبب، بردی تو و ما باختیم
هوش مصنوعی: به خاطر تو، تدبیر و برنامهریزی را کنار گذاشتیم و در نتیجه ما شکست خوردیم.
کیست ما را از تو خیراندیش ترکاشکی میآمدی زین پیشتر
هوش مصنوعی: کیست که بهتر از تو به فکر ما باشد؟ ای کاش زودتر از اینها میآمدی.
گر به این ویرانه، آبادی دهیدر حقیقت، داد استادی دهی
هوش مصنوعی: اگر در این ویرانه، آثاری از آبادانی ببینی، در واقع نشاندهندهی دانایی و توانمندی کسی است که این کار را انجام داده است.
فکر ما، تعمیر این بام و فضاستهر چه پیش آید جز این، کار قضاست
هوش مصنوعی: اندیشه ما بر این است که این مکان و شرایط را بهبود بخشیم، و هر چیزی که به جز این بیافتد، تقدیر الهی است.
تو طبیب حاذق و ما دردمندما در این پستی، تو در جای بلند
هوش مصنوعی: تو پزشک ماهر و ما بیماران دردمند هستیم. ما در حال تحمل رنجهایمان در این پایین هستیم، در حالی که تو در مرتبه بالاتری قرار داری.
تا که برمیآیدت کاری ز دسترونقی ده، گر که بازاری شکست
هوش مصنوعی: هرگاه که از تو کاری برمیآید، تلاش کن که به رونق ببخشی؛ چه اگر روزی کاسب یا بازاری شکست بخورد، این کمک میتواند حائز اهمیت باشد.
مور مغرور، این حکایت چون شنیدگفت، تا زود است باید رفت و دید
هوش مصنوعی: مور مغرور که به خود افتخار میکرد، وقتی این داستان را شنید، تصمیم گرفت زودتر برود و واقعیت را ببیند.
پای اندر ره نهاد، آمد فرودگرچه رفتن بود و برگشتن نبود
هوش مصنوعی: او پا در راه گذاشت و فرود آمد، هرچند حرکت میکرد اما برگشتی در کار نبود.
کار را دشوار دید، از کار مانددر عجب زان راه ناهموار ماند
هوش مصنوعی: او کار را سخت و دشوار دید و از انجام آن ناامید شد. به همین خاطر، در شگفتی ماند که چرا باید از این مسیر پرپیچ و خم عبور کند.
مور طفل، اما حوادث پیر بوداحتمال چارهجوئی دیر بود
هوش مصنوعی: مور، در حالی که کودک بود، اما اتفاقات زندگی او را همچون فردی پیر درآورده بود و در واقع، فرصتی برای پیدا کردن راه حل نداشت.
دام محکم، ضعف در حد کمالایستادن سخت و برگشتن محال
هوش مصنوعی: دامی که بهخوبی بسته شده است، نشاندهندهی ناتوانی و استواری در اوج است؛ بهگونهای که ایستادن در این وضعیت دشوار و بازگشت از آن غیرممکن است.
از برای پایداری، پای نهبهر صبر و بردباری، جای نه
هوش مصنوعی: برای استقامت و ماندگاری، نه اینکه با پا به تحمل و بردباری بپردازیم، مکان مناسب نیست.
چونکه دید آن صید مسکین، مورخوارگفت: گر کارآگهی، اینست کار
هوش مصنوعی: زمانی که آن صید بیچاره دید، موری که در حال خوردن بود گفت: اگر از کار باخبر باشی، این همان کار است.
خانهٔ ما را نمیکردی پسندبد پسند است، این وجود آزمند
هوش مصنوعی: تو اگر به خانهٔ ما علاقهمند بودی، دیگر نمیگفتی که این مکان بدپسند است. این وجود که همیشه در تلاش است، واقعا ناپسند است.
تو بدین طفلی، که گفت استاد شوباد افکن در سر و بر باد شو
هوش مصنوعی: شما به این کودک میمانید که به او گفتهاند به استاد تبدیل شود؛ در نتیجه، باید با اعتماد به نفس و اراده خود در امور زندگی پیش بروید و هر مانعی را پشت سر بگذارید.
خوب لغزیدی و گشتی سرنگونخوب خواهیمت مکید، این لحظه خون
هوش مصنوعی: تو به خوبی غلتیدی و به زمین افتادی، به خوبی تو را می مکد، این لحظه خون.
بسکه از معماری خود، دم زدیخانهٔ تدبیر را، بر هم زدی
هوش مصنوعی: به قدری دربارهٔ هنر و سازندگی خود صحبت کردی که خانهٔ برنامهریزی و نظم را به هم زدی.
دام را اینگونه باید ساختنچون تو خودبین را به دام انداختن
هوش مصنوعی: برای به دام انداختن کسی که خودخواه و مغرور است، باید دام را به شکل خاصی طراحی کرد.
عیب کردی، این ره لغزنده راطاس را دیدی، ندیدی بنده را
هوش مصنوعی: اگر به دیگران عیب بگیری، باید به یاد داشته باشی که خودت ممکن است دچار لغزش شوی. تو فقط ظواهر را میبینی و به عمق وجود افراد توجه نمیکنی.
من هزاران چون تو را دادم فریبزان فریب، آگه شوی عما قریب
هوش مصنوعی: من هزاران نفر مانند تو را فریب دادهام؛ اگر از این فریب آگاه شوی، نزدیکتر میشوی.
هیچ پرسیدی که صاحبخانه کیست؟هیچ گفتی در پس این پرده چیست؟
هوش مصنوعی: هیچوقت از کسی نپرسیدی که صاحب این خانه کیست و هیچوقت هم به این فکر نکردی که پشت این پرده چه چیزی نهفته است.
دیده را بستی و افتادی به چاهره شناسا، این تو و این پرتگاه
هوش مصنوعی: چشمهای خود را بستهای و به چاه افتادهای، این وضعیت تو است و این هم خطر بزرگی که در آن قرار داری.
طاس لغزنده است، ای دل، آز تومبتلائی، گر شود دمساز تو
هوش مصنوعی: دل عزیز، زندگی همچون یک طاس لغزنده است و تو در حال آزمایش و چالش هستی. اگر با آن کنار بیایی و همنوا شوی، ممکن است دچار پیچیدگیها و مشکلاتی شوی.
زین حکایت، قصهٔ خود گوش دارتو چو موری و هوی چون مورخوار
هوش مصنوعی: از این داستان، داستان خودت را بشنوم، تو همچون موری و هویات مانند مورچههاست.
چون شدی سرگشته در تیه نیازبا خبر باش از نشیب و از فراز
هوش مصنوعی: وقتی دچار سردرگمی و نیاز شدی، آگاه باش که در زندگی هم نشیب و هم فراز وجود دارد.
تا که این روباه رنگین کرد دمبس خروس از خانهداران گشت گم
هوش مصنوعی: تا زمانی که این روباه رنگی دم خود را به نمایش گذاشت، دیگر خروسها از چنگ خانهداران ناپدید شدند.
پا منه بیرون ز خط احتیاطتا چو طومارت، نپیچاند بساط
هوش مصنوعی: از مرز احتیاط پا فراتر نگذار، وگرنه اوضاعی را که باید به دقت مدیریت کنی، به هم میریزد.