شمارهٔ ۱۴۸ - ناتوان
هوش مصنوعی: جوانی روزی از پیری درباره زندگی در دوران پیری سوال میکند. پیر در پاسخ توضیح میدهد که جوانان نمیتوانند معنای واقعی پیری و ناتوانی را درک کنند. او به جوان یادآوری میکند که زیبایی و جوانی پایدار نیست و روزی از بین میرود. همچنین به او هشدار میدهد که زمانهایی که به سرگرمی پرداخته به جای استفاده از تواناییهایش باعث بیشتر شدن مشکلاتش شده است. در نهایت، پیر از تجارب خود در زندگی تمثیل میآورد و میگوید که گنج واقعی را در خواب غفلت از دست داده است.
جوانی چنین گفت روزی به پیریکه چون است با پیریت زندگانی
هوش مصنوعی: جوانی یک روز از پیرمردی پرسید که زندگی در سن پیری چگونه است و چه طعم و حال و هوایی دارد.
بگفت اندرین نامه حرفی است مبهمکه معنیش جز وقت پیری ندانی
هوش مصنوعی: در این نامه نکتهای وجود دارد که معناش را تنها در زمان پیری میتوانی بفهمی.
تو، به کز توانائی خویش گوئیچه میپرسی از دورهٔ ناتوانی
هوش مصنوعی: تو که قدرت و توانایی داری، چرا از کسانی که در ناتوانی به سر میبرند، سوال میکنی؟
جوانی نکودار، کاین مرغ زیبانماند در این خانهٔ استخوانی
هوش مصنوعی: جوانی که خوب و با توجه باشد، مانند پرندهای زیباست که در این خانهٔ خشک و بیروح نمیتواند بماند.
متاعی که من رایگان دادم از کفتو گر میتوانی، مده رایگانی
هوش مصنوعی: اگر چیزی که من به تو به صورت رایگان بخشیدم، از دست تو میرود، پس اگر میتوانی، آن را برای من نیز به رایگان نده.
هر آن سرگرانی که من کردم اولجهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی
هوش مصنوعی: هر شادی و خوشحالیای که من در این دنیا تجربه کردهام، جهان قبل از من به اندازهای بیشتر از آن، شادی و خوشحالی را سپری کرده است.
چو سرمایهام سوخت، از کار ماندمکه بازی است، بیمایه بازارگانی
هوش مصنوعی: زمانی که تمام داراییام از بین رفت، از فعالیت و تلاش بازماندم، زیرا زندگی همچون یک بازی است و بدون داشتن سرمایه، تجارت و بازار برایم بیمعنا میشود.
از آن برد گنج مرا، دزد گیتیکه در خواب بودم گه پاسبانی
هوش مصنوعی: در حالی که من در خواب بودم و غفلت داشتم، دزد دنیا از من گنجی را دزدید.