شمارهٔ ۱۴۷ - نا اهل
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به انتقاد از گیاه خاری میپردازد که زیبایی گل را تحتالشعاع قرار داده و زندگی را برای دیگران سخت کرده است. گل به خار میگوید که زیبایی و نیکی او از وجودش متأثر است و وجود خار را مایه دردسر میداند. شاعر توصیف میکند که اگرچه گل و خار در یک محیط هستند، اما هر یک به نوعی در زندگی یکدیگر تأثیر میگذارند. گل با کلمات زیبا و ظریف خود بر زشتی خار میتازد و در نهایت به اصل و ذات خود میبالد، در حالی که خار خود را در فضایی ناکارآمد و ناامیدکننده مییابد. مضمون کلی این شعر بیانگر تضاد زیبایی و زشتی، نیکی و بدی است.
نوگلی، روزی ز شورستان دمیدخار، آن گل دید و رو در هم کشید
هوش مصنوعی: در یک روز، گلی به دنیا آمد و وقتی در بین شوری و هیجان طبیعت به رشد خود ادامه داد، خارهایی را دید که باعث شد دیگر نتواند به زیبایی خود ادامه دهد و چهرهاش را در هم کشید.
کز چه روئیدی به پیش پای ماتنگ کردی بی ضرورت، جای ما
هوش مصنوعی: چرا بی دلیل در جلوی پاهای ما رشد کردی و فضای ما را تنگ کردی؟
سرخی رنگ تو، چشمم خیره کردزشتی رویت، فضا را تیره کرد
هوش مصنوعی: رنگ سرخ تو چنان جذاب است که چشمم را به خود جلب میکند، اما زشتی چهرهات فضا را تاریک و دلگیر کرده است.
خسته گشت از بوی جانکاهت وجوداین چه نقش است، این چه تار است، این چه پود
هوش مصنوعی: وجود هر کس از بوی دلانگیز تو خسته شده است. این چه شکلی دارد، این چه تار و پودی است؟
حجلت است، این شاخهٔ بیبار توعبرت است، این برگ ناهموار تو
هوش مصنوعی: این شاخهٔ بیمیوه، نشاندهندهی ناتوانی و ناکامی توست، و این برگ ناهنجار نیز نشانهای از تجربیات تلخ و مشکلات توست.
کاش بر میکند، زین مرزت کسیکاش میروئید در جایت خسی
هوش مصنوعی: ای کاش کسی از این سرزمین میرفت و در جایت، گیاهی بیارزش میرویید.
تو ندانم از کدامین کشوریهر که هستی، مایهٔ دردسری
هوش مصنوعی: من نمیدانم تو از کدام سرزمین هستی، اما هر کسی که باشی، زحمت و مشکل بزرگی برای من ایجاد کردهای.
ما ز یک اقلیم، زان با هم خوشیمگر که در آبیم و گر در آتشیم
هوش مصنوعی: ما از یک سرزمین هستیم و به همین خاطر در هر شرایطی، چه در آب باشیم و چه در آتش، با هم شاد و خوشحالیم.
شبنمی گر میچکد، بر روی ماستنکهتی گر میرسد، از بوی ماست
هوش مصنوعی: اگر شبنم بر روی ما بریزد، نشانهای از لطافت و زیبایی است؛ و اگر بویی به ما برسد، نشانهای از دلانگیزی و شور و شوق است.
چون تو، بس در جوی و جر روئیدهاندلیک ما را بیشتر بوئیدهاند
هوش مصنوعی: تو به قدری در ناز و نعمت و زیبایی رشد کردهای که دیگران نتوانستهاند به پای تو برسند، اما ما به خاطر ویژگیهای خودمان بیشتر مورد توجه و تمجید قرار گرفتهایم.
دستهها چیدند از ما صبح و شامهیچ ننهادند نزدیک تو گام
هوش مصنوعی: آنها از صبح تا شام دور و بر ما را پر کردند، اما هیچگاه نتوانستند نزدیک تو قدم بگذارند.
تو همه عیبی و ما یکسر هنرما سرافرازیم و تو بی پا و سر
هوش مصنوعی: تو همه عیوب و نقصها را داری، اما ما تنها هنر و زیبایی داریم. ما با افتخار و سربلند هستیم، در حالی که تو حتی هویت و وجودی هم نداری.
گل بدو خندید کای بی مهر دوستزشتروئی، لیک گفتارت نکوست
هوش مصنوعی: گل به او خندید و گفت: ای دوست بیمهر و زشتروی، هرچند چهرهات زیبا نیست، اما سخنانت زیبا و دلنشین است.
همنشین چون توئی بودن، خطاستراست گفتی آنچه گفتی، راست راست
هوش مصنوعی: دوستی با کسی مثل تو، حقیقتاً اشتباه است. آنچه که تو گفتی، کاملاً درست است.
گلبنی کاندر بیابانی شکفتیاوهای گر خار بر روی گفت، گفت
هوش مصنوعی: گلی در بیابان شکوفا شد. اگر خار بر روی آن بیفتد، چیزی نمیگوید و چیزی نخواهد بود.
میشکفتیم ار بطرف گلشنیمیکشیدیم از تفاخر دامنی
هوش مصنوعی: اگر به سمت باغی پر از گل میرفتیم، با سر و رویی آراسته و لباس زیبا خود را نشان میدادیم.
تا میان خار و خاشاک اندریمکس نداند کز شما نیکوتریم
هوش مصنوعی: در زمانی که در میان مشکلات و سختیها قرار داریم، هیچکس نمیداند که ما از نظر خوبی و نیکی چگونه هستیم.
ما کز اول، پاک طینت بودهایماز کجا دامان تو آلودهایم
هوش مصنوعی: ما از همان ابتدا با نیتی پاک پا به دنیا گذاشتهایم، پس چگونه ممکن است که دامن تو آلوده باشد؟
صبحت گل، رنجه دارد خار را!خیرگی بین، خار ناهموار را!
هوش مصنوعی: صبح زیبای گل، دلخوشی و خستگی خار را دارد! و خیره شدن به خار ناهموار برایم دشوار است!
خار دیدستی که گل دید و رمیدگل شنیدستی که شد خار و خلید
هوش مصنوعی: خاری را مشاهده کردی که گل را دید و از آن دور شد. همچنین شنیدی که چگونه گل به خار تبدیل شد و گل و خار گسسته شدند.
ما فرومایه نبودیم از ازلتو فرومایه، شدی ضربالمثل
هوش مصنوعی: ما از ابتدا رذل و پست نبودیم، اما تو به خاطر پستیات به مثل معروفی تبدیل شدی.
همنشینان تو خارانند و بسگل چه ارزد پیش تو، ای بوالهوس
هوش مصنوعی: دوستان و همنشینان تو فقط زشت و ناخوشایند هستند و چه ارزشی دارد که تو به زیباییها فکر کنی، ای کسی که هوسهای بیفایده داری.
پیش تو، غیر از گیاهی نیستیمتو چه میدانی چهایم و کیستیم
هوش مصنوعی: ما در حضور تو بیشتر از یک گیاه نیستیم، تو از چه چیزی خبر داری که ما چه هستیم و کی هستیم؟
چون کسی نا اهل را اهلی شمردگر ز وی روزی قفائی خورد، خورد
هوش مصنوعی: اگر کسی فرد ناآشنایی را به عنوان آشنا و قابل اعتماد بشناسد، باید منتظر باشد که از او ضربهای بخورد یا متضرر شود.
ما که جای خویش را نشناختیمخویشتن را در بلا انداختیم
هوش مصنوعی: ما نتوانستیم موقعیت واقعی خود را پیدا کنیم و این باعث شد که در شرایط سخت و دشوار گرفتار شویم.