شمارهٔ ۱۴۶ - نا آزموده
هوش مصنوعی: در این شعر، قاضی بغداد به شدت بیمار میشود و از عدالتخانه دور میافتد. او مدتها در بستر بیماری میماند و در این مدت کار داوری به حال خود رها میشود. پس از مدتی، پسر قاضی به جای او بر مسند قضاوت نشسته و پدرش او را راهنمایی میکند که باید چگونه در این کار به قضاوت بپردازد.
پسر با دقت به توصیههای پدر گوش میدهد و تلاش میکند تا در کار خود موفق شود، اما به زودی متوجه میشود که برای انجام دادخواهی و عدالت، گاهی باید از اصول اخلاقی فاصله بگیرد و به کارهای نادرست روی آورد. او به یک کشاورز مظلوم میرسد که از ظلم کدخدایان و ظلمهایی که بر او رفته، شکایت میکند. اما در نهایت، قاضی نمیتواند به او کمک کند و خود در مشکلات گرفتار میشود.
شعر به نوعی انتقاد از سیستم قضایی و فساد در آن است و نشان میدهد که چگونه مسائل مالی و قدرت میتواند بر قضاوت و عدالت تاثیر بگذارد.
قاضی بغداد، شد بیمار سختاز عدالتخانه بیرون برد رخت
هوش مصنوعی: قاضی بغداد به شدت بیمار شد و از محل کارش، عدالتخانه، خارج گردید و وسایلش را با خود برد.
هفتهها در دام تب، چون صید ماندمحضرش، خالی ز عمرو زید ماند
هوش مصنوعی: او هفتهها در تب بیماری گرفتار بود و مانند صیادی که در دام افتاده باشد، نتوانست به محضر فرد مورد نظرش برود و از عمرش نیز کم شد.
مدعی، دیگر نیامد بر درشماند گرد آلود، مهر و دفترش
هوش مصنوعی: مدعی دیگر به در خانهاش نیامد و گرد و غبار بر مهر و دفترش نشسته است.
دادخواه و مردم بیدادگرهر دو، رو کردند بر جای دگر
هوش مصنوعی: مدعی و مظلوم هر دو، به سراغ یکدیگر رفتند و به دنبال حق خود بودند.
آن دکان عجب شد بی مشتریدیگری برداشت کار داوری
هوش مصنوعی: آن دکان با شگفتی، دیگر مشتری ندارد و کار قضاوت به دست دیگری سپرده شده است.
مدتی، قاضی ز کسب و کار ماندآن متاع زرق، بی بازار ماند
هوش مصنوعی: مدتی قاضی به خاطر آن کالا که تبلیغاتی و فریبنده بود، از فعالیتهایش دور ماند و آن کالا نیز بدون بازار و خریدار باقی ماند.
کس نمی آورد دیگر نامهایبرهای، قندی، خروسی، جامهای
هوش مصنوعی: هیچکس دیگر نامهای از بره، قند، خروس یا لباسی به همراه نمیآورد.
نیمهشب، دیگر کسی بر در نبودصحبتی از بدرههای زر نبود
هوش مصنوعی: نیمهشب، هیچکس در کنار در نبود و خبری از زرهای طلایی نیز به گوش نمیرسید.
از کسی، دیگر نیامد پیشکشاز میان برخاست، صلح و کشمکش
هوش مصنوعی: دیگر کسی پیشکش و هدیهای نیاورد و از میان رفت، صلح و درگیری نیز به پایان رسید.
مانده بود از گردش دوران، عقیمحرف قیم، دعوی طفل یتیم
هوش مصنوعی: از گذر زمان، تنها سخنان بیحاصلی باقی مانده است، مانند دعوای یک کودک یتیم که هیچ فرزندی ندارد.
بر نمی آورد بزاز دغلطاقهٔ کشمیری، از زیر بغل
هوش مصنوعی: بزاز حقهباز نمیتواند پارچهٔ کشمیری را از زیر بغلش بیرون آورد.
زر، دگر ننهاد مرد کم فروشزیر مسند، تا شود قاضی خموش
هوش مصنوعی: مرد کمفروش دیگر طلا را زیر جایگاه نمیگذارد تا قاضی ساکت بماند.
چون همی نیروش کم شد، ضعف بیشعاقبت روزی، پسر را خواند پیش
هوش مصنوعی: زمانی که قدرت او کم شد و ضعفش بیشتر گردید، بالاخره روزی پسرش را به نزد خود فراخواند.
گفت، دکان مرا ایام بستدیگرم کاری نمیآید ز دست
هوش مصنوعی: او گفت که به خاطر روزگار، مغازهام را بستهاند و دیگر هیچ کاری از دستم برنمیآید.
تو بمسند برنشین جای پدرهر چه من بردم، تو بعد از من ببر
هوش مصنوعی: تو بر جای پدر نشستهای، هر چیزی که من به دست آوردم، تو بعد از من آن را بردار.
هر چه باشد، باز نامش مسند استگر زیانش ده بود، سودش صد است
هوش مصنوعی: هر چه که باشد، باز هم نام آن بلند و معتبر است. حتی اگر ضررهایی داشته باشد، سودهایی که به همراه دارد بسیار بیشتر است.
گر بدانی راه و رسم کار راگرم خواهی کرد این بازار را
هوش مصنوعی: اگر بدانی چطور باید کارها را انجام بدهی، میتوانی این بازار را رونق بخشی.
سالها اندر دبستان بودهایبس کتاب و بس قلم فرسودهای
هوش مصنوعی: سالها در مدرسه درس خواندهای و زمان زیادی را صرف مطالعه و نوشتن کردهای.
آگهی، از حکم و از فتوای مناز سخنها و اشارتهای من
هوش مصنوعی: بدان که از تصمیمات و نظریات من، و همچنین از سخنان و نشانههایی که میزنم، مطلع باش.
کار دیوانخانه، میدانی که چیستوانکه میبایست بارش برد، کیست
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به وظایف و مسئولیتهای دیوانخانه اشاره میکند و از این میگوید که کارهای آنجا مشخص است، اما این که چه کسی باید بار سنگین وظایف را به دوش بگیرد، سوالی است که باید پاسخ آن را شناخت.
تو بسی در محضر من ماندهایهر چه در دفتر نوشتم، خواندهای
هوش مصنوعی: تو مدت زیادی است که در کنار من هستی و هر آنچه را که در زندگیام نوشتهام، تو از پیش خواندهای.
خوش گذشت از صید خلق، ایام منای پسر، دامی بنه چون دام من
هوش مصنوعی: ای پسر، روزهای من با شکار مردم به خوبی گذشت، پس تو هم دام خود را بیفکن مانند دام من.
حق بر آنکس ده که میدانی غنی استگر سراپا حق بود مفلس، دنی است
هوش مصنوعی: به کسی حق بده که میدانی از نظر مالی مستحکم است، حتی اگر شخصی که حقیقتاً شایستهاست، در شرایطی فقیر باشد. این دنیا به چنین معیاری ارزش میدهد.
حرف ظالم، هر چه گوید میپذیرهر چه از مظلوم میخواهی بگیر
هوش مصنوعی: هر چه که ستمگر بگوید، باید قبول کنی و هر خواستهای که از فرد مورد ستم داری، از او بگیر.
گاه باید زد به میخ و گه به نعلگر سند خواهند، باید کرد جعل
هوش مصنوعی: گاهی اوقات باید به شیوهای سخت و جدی عمل کرد و گاهی هم باید به نرمی و ملاحظه رفتار کرد. اگر به چیزی نیاز باشد، گاهی اوقات باید برای رسیدن به آن، تدبیر و دستکاریهایی انجام داد.
در رواج کار خود، چون من بکوشهر که را پر شیرتر بینی، بدوش
هوش مصنوعی: برای پیشرفت در کار و زندگی، باید مانند من تلاش کنی و هر کس را که قویتر و مصممتر میبینی، به همکاری دعوت کنی تا از تواناییهای او بهرهمند شوی.
گفت، آری، داوری نیکو کنمخدمت هر کس بقدر او کنم
هوش مصنوعی: او گفت: بله، من با انصاف و خوبی به هر کسی طبق شایستگیاش خدمت میکنم.
صبحگاهان رفت و در محضر نشستشامگه برگشت، خون آلوده دست
هوش مصنوعی: در صبح به محفل رفت و در شب دوباره برنگشت، با دستانی که به خون آلوده بودند.
گفت، چون رفتم بمحضر صبحگاهروستائی زادهای آمد ز راه
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که فردی در صبح به دیدن یک روستائی، که به نظر میرسد جوان و تازهنفس است، رفته و از او و روز او حرف میزند.
کرد نفرین بر کسان کدخدایکه شبانگه ریختندم در سرای
هوش مصنوعی: نفرین کردم بر کسانی که شبانه به خانهام حمله کردند و مرا در آنجا به زمین انداختند.
خانهام از جورشان ویرانه شدکودک شش سالهام، دیوانه شد
هوش مصنوعی: بر اثر ظلم و ستم آنان، خانهام به تلی از ویرانه تبدیل شد و کودکم که تنها شش سال دارد، دچار جنون و بیتابی شده است.
روغنم بردند و خرمن سوختندبرهام کشتند و بز بفروختند
هوش مصنوعی: روغن من را بردند و کشتزارم را خراب کردند، برهام را از بین بردند و به جای آن بز فروختند.
گر که این محضر برای داوری استدید باید، کاین چه ظلم و خودسری است
هوش مصنوعی: اگر این جلسه برای قضاوت و رسیدگی بهحساب است، باید ببینیم که این چه ظلم و خودسریهایی در آن وجود دارد.
گفتم این فکر محال از سر بنهداوری گر نیک خواهی، زر بده
هوش مصنوعی: به او گفتم، اگر میخواهی به خوبی قضاوت کنی، بهتر است این فکر ناممکن را رها کنی و به جای آن پول بدهی.
گفت، دیناری مرا در کار نیستگفتمش، کمتر ز صد دینار نیست
هوش مصنوعی: او گفت که در کارش، یک دینار هم اهمیت ندارد. من به او گفتم که برای کارهایی که انجام میگیرد، کمتر از صد دینار هم ارزش ندارد.
من همی گفتم بده، او گفت نیاو همی رفت و منش رفتم ز پی
هوش مصنوعی: من مدام میگفتم به من بده، اما او میگفت نه و در نهایت او به راه خودش ادامه داد و من هم از او پیروی کردم.
چون درشتی کرد با من، کشتمشقصه کوته گشت، رو در هم مکش
هوش مصنوعی: وقتی با من بد رفتار کرد، او را کشتم و داستان به سرعت تمام شد؛ بنابراین دیگر چهرهی خود را در هم نکش.
گر تو میبودی به محضر، جای منهمچو من، کوته نمیکردی سخن
هوش مصنوعی: اگر تو در کنار من بودی، مانند من، هرگز سخن را کوتاه نمیکردی.
چونکه زر میخواستی و زر نداشتگفتههای او اثر دیگر نداشت
هوش مصنوعی: وقتی که به دنبال طلا بودی و طلا در دسترس نداشت، گفتههای او دیگر برایت اهمیت نداشت.
خیره سر میخواندی و دیوانهاشمیفرستادی به زندانخانهاش
هوش مصنوعی: تو با لحن سرکش و خیرهکنندهای آواز میخواندی و او را که دیوانهوار عاشقت بود به زندان میفرستادی.
تو، به پنبه میبری سر، ای پدرمن به تیغ این کار کردم مختصر
هوش مصنوعی: تو با نرمی و آسانی کار میکنی، اما من با سختی و تندی این کار را انجام دادم.
آن چنان کردم که تو میخواستیراستی این بود و گفتم راستی
هوش مصنوعی: من به گونهای عمل کردم که تو آرزو داشتی و حقیقت این است که همین را نیز بیان کردم.
زرشناسان، چون خدا نشناختندسنگشان هر جا که رفت انداختند
هوش مصنوعی: زرشناسان، از آنجا که خدا را نشناختهاند، ارزش سنگ خود را در هر جا که رفتند، به راحتی کنار گذاشتند.