شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: این شعر به نقد طمع و پیامدهای منفی آن میپردازد. شاعر به دل و جان اشاره میکند که در دام طمع گرفتار شده و از درد و رنج ناشی از آن رنج میکشد. او از یوسف، سمبل زیبایی و ارزش، یاد میکند که در زندان طمع اسیر شده است و به قناعت و آرامش اشاره میکند. او از شخص میخواهد که از طمع دست بردارد و به دادِ جانش برسد، تا از این وضعیت نامناسب رها شود. خلاصهی کلام، این شعر به خطرات طمع و دعوت به قناعت و رضایت در زندگی میپردازد.
ای بسته دل اندر خوان طمعوی خسته تن از پیکان طمع
هوش مصنوعی: ای دل که در انتظار آرزوها هستی و به خاطر طمع به زحمت افتادهای، بدان که این طمع همچون پیکانی به تو آسیب میزند.
ای مرغ دلت پیوسته کباباز نائرۀ سوزان طمع
هوش مصنوعی: ای پرنده دل، همیشه در آتش تمنا میسوزی و در حال کباب شدن هستی.
فریاد که آب رخت را ریختبر خاک مذلت، نان طمع
هوش مصنوعی: فریاد بزنید، که آب رخت بر خاک ننگ و ذلت ریخته شده و نان در نتیجه طمع و حرص به دست آمده است.
حیف است یوسف طبع عزیزدر بند و غل زندان طمع
هوش مصنوعی: حیف است که فردی با استعداد و ذو الفنون در اثر هوس و طمع به اسارت بیفتد.
از گنج قناعت بی خبریای دل که شدی ویران طمع
هوش مصنوعی: ای دل، تو از زیبایی قناعت ناآگاهی و به خاطر طمع، ویران و بینصیب شدهای.
یا آنکه بنه دندان به جگریا آنکه بکش دندان طمع
هوش مصنوعی: یا باید با دلدرد خود بسازی و تحمل کنی، یا اینکه آرزوها و خواستههای نابجا را رها کنی.
یا گوش بهر بد و نیک بدهیا آنکه به بند زبان طمع
هوش مصنوعی: یا گوش خود را برای شنیدن خوب و بد باز کن، یا اینکه در دام زبان و طمع گرفتار نشو.
بر حالت مفتقرت جانارحمی کن و بستان جان طمع
هوش مصنوعی: ای جانا، به حال دل شکستهام رحم کن و آرزوهای بیپایهام را از من بگیر.