تناجی
محمدحسین غروی اصفهانی

شمارهٔ ۳۶

تا رایت عشق افراخته امدر وادی حیرت تاخته ام
هنگام قمار نظر بازییکجا دل و دین را باخته ام
از عشرت و شادی بی خبرمتا با غم دل پردخته ام
از من نه عجب گر نیست نشاندر بوتۀ غم بگداخته ام
حاشا که ز کوی تو پای کشمجز کوی ترا نشناخته ام
یک نکته ز عشق اندوخته اموز کف دو جهان انداخته ام
گز مفتقرم از دولت عشقبا گنج قناعت ساخته ام