شمارهٔ ۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از باد صبح خواسته است که به کوی دوست برود و سلامش را برساند. او آرزو دارد که حال دلش همچون موهای دوست شاداب باشد و اگرچه مشکلات و حوادث او را به زمین بیندازند، اما همواره آرزوی دیدار دوست را در دل دارد. شاعر با اشاره به اینکه دشمنانش در حال گفتگو هستند، میگوید که هرگز از گفتگو با دوست دست نخواهد کشید. او از غمهایش میگوید که بارها به مرگ نزدیک شده اما باز هم زنده مانده است، چرا که یاد دوست به او زندگی میبخشد. شعر نشاندهنده عشق و longing به محبوب و دوستی واقعی است که هیچگاه از ذهن شاعر بیرون نمیرود.
ای باد صبحدم گذری کن بکوی دوستوز من ببر سلام و تحیت بسوی دوست
هوش مصنوعی: ای باد صبحگاهی، لطفاً از کنار کوی محبوب من عبور کن و سلام و greetings من را به او برسان.
رخ بر درش نهاده بگو از زبان منکاشفته گشت حال دلم همچو موی دوست
هوش مصنوعی: برای تو که در در را بستهای، بگو که حال و روز دلم را فهمیدهام؛ حالتی که مثل موی محبوبم پیچیده و در هم است.
گر دست حادثات ز پایم در افکندباشد هنوز در سر من آرزوی دوست
هوش مصنوعی: اگرچه حوادث و مشکلات مرا به زمین زده باشند، اما هنوز در دل من آرزوی وصال دوست وجود دارد.
قربان اگر کنند به تیغ جفا مرابدکیشم ار روم ز سر جستجوی دوست
هوش مصنوعی: اگر کسی با تیغ ظلم و ستم به من حمله کند، من برای یافتن دوست و معشوقم حتی اگر ناچار شوم از سر خودم بگذرم، قربانی میشوم.
دشمن بگفتگوی من افتاده است و منآن نیستم که ترک کنم گفتگوی دوست
هوش مصنوعی: دوست و دشمن در حال گفتگو هستند و من نخواهم گذاشت که به خاطر دشمنی، صحبت با دوستم را ترک کنم.
صد بار مردم از غم و بازم حیات دادهمچون مسیح باد سحرگه ببوی دوست
هوش مصنوعی: بارها به خاطر غم و اندوه جان سپردهام، اما دوباره زندگیی جدیدی یافتهام؛ مانند مسیح که در صبحگاه با عطر دوست زنده میشود.
این دولتم بس است که غایب نمیشودیکدم ز پیش دیده من نقش روی دوست
هوش مصنوعی: این ثروت و دارایی من همین است که همیشه تصویر چهره محبوبم در مقابلم قرار دارد و هرگز از نظرم دور نمیشود.
یارب بود که بار دگر چشم تیره امروشن شود ز پرتو روی نکوی دوست
هوش مصنوعی: خداوندا، کاش دوباره چشمانم که تاریک شده، با نور چهره زیبای دوست روشن شود.
دانی که کحل چشم حسین شکسته چیستگردی که باد صبح رساند ز کوی دوست
هوش مصنوعی: آیا میدانی آن گردی که صبح هنگام از سوی دوست به ما میرسد، چه چیزی است که در چشمان حسین نقش بسته است؟