شمارهٔ ۸۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی آمدن معشوقی است که آرامش و شادابی را به زندگی شاعر بازگردانده است. شاعر از ناراحتیها و رنجشهای گذشته سخن میگوید و با آمدن این معشوق، همهی سختیها و دردها را فراموش کرده و احساس خوشبختی میکند. همچنین بیان میکند که نیازی به دنیا و زیباییهای آن ندارد، چون اکنون عشقش به او رسیده است. شاعر با شکرگزاری از این برکات، میگوید که دشمنیها و مشکلات دیگر اهمیتی ندارند.
نگار سرو قد گلعذار من آمدقرار جان و دل بیقرار من آمد
هوش مصنوعی: دختر زیبا و با وقاری که همچون سرو است، آرامش جان و دل نا آرام من به وجودش بستگی دارد.
مرا ز طعنهٔ خلق و ز جور دور فلکچه غم کنون که بت غمگسار من آمد
هوش مصنوعی: فکر نمیکنم به طعنهها و آزارهای مردم یا بلای روزگار اهمیت دهم، چرا که معشوق غمگین من اکنون به سراغم آمده است.
مهی که از بر من رفته بود چندی وقتز سیر چرخ کنون بر کنار من آمد
هوش مصنوعی: مدتی ماهی که از کنارم دور بود، حالا دوباره به من نزدیک شده و در این گردش زمان به من برگشته است.
سزد که بیش ننالم ز ریش نیش جفاکنون که مرهم جان فکار من آمد
هوش مصنوعی: بهتر است که در برابر سختیها بیشتر ناله نکنم، زیرا اکنون که درمانی برای دردهایم پیدا شده، نباید از جفاها و آسیبها شکایت کنم.
چه احتیاج مرا بعد از این به سرو و چمنکنون که سرو قد گلعذار من آمد
هوش مصنوعی: حالا که محبوب من مانند درخت بلند و زیبای سرو است، دیگر نیازی به باغ و گلزار ندارم.
هزار شکر که بار دگر به رغم حسودمراد خاطر امّیدوار من آمد
هوش مصنوعی: بسیار خوشحالم که بار دیگر آرزوی دل من که در کنار غم و حسادت دیگران بود، برآورده شد.
رسید یار و حسین شکسته میگویدچه غم ز دشمنم اکنون که یار من آمد
هوش مصنوعی: یار محبوب رسید و حسین که در واقعهای سخت آسیب دیده است، میگوید اکنون که یارم به نزد من آمده، دیگر از دشمنان و مشکلاتم نگران نیستم.