شمارهٔ ۱۷۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر برای معشوق است. او به جای درد و رنج زندگی، ترجیح میدهد در نزدیکی معشوق خود قرار گیرد و از عشق او بهرهمند شود. شاعر بیان میکند که حتی اگر دردی نداشته باشد، باز هم به دنبال معشوق خود خواهد بود و در غیاب او غمگین است. او همچنین از فاصلهای که بین خودش و معشوق وجود دارد، گله میکند و تأکید دارد که عشق او جدی و عمیق است. در نهایت، شاعر به خود میگوید که چگونه به نزد معشوق برود و از عشق و وصل او سخن بگوید.
تا خاک صفت معتکف آن سر کویمبی دردم اگر روضه فردوس بجویم
هوش مصنوعی: خواسته شده که تا زمانی که در آن مکان باشم، دردی نداشته باشم و به دنبال بهشت باشم. اگر در آنجا احساس آرامش میکنم، برایم کافی است و نیازی به چیزی بیشتر نیست.
چون آن صنم موی میان رفت ز چشمماز ناله چو نائی شده وز مویه چو مویم
هوش مصنوعی: چون آن معشوق با موهای زیبایش از نظرم دور شد، نالهام مانند صدای نی درآمد و گریهام هم شبیه موهای خودم شد.
گر شهره شهری شدم از شوق عجب نیستچون رفت ز شهر آنکه من آشفته اویم
هوش مصنوعی: اگر در میان مردم معروف شدم، عجبی ندارد؛ چون وقتی آن کسی که خاطر من را مشغول کرده است، از شهر برود، این وضعیت برای من پیش میآید.
عیسی دم من چون سر بیمار نداردپیش که روم درد دل خود بکه گویم
هوش مصنوعی: عیسای من مثل سر بیمار نمیتواند به هیچ جا برود، پس نمیدانم درد دل خود را به که بگویم.
کردم قدم از سر که روم راه هوایشکین راه نشاید که بدین پای بپویم
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم با پاهایی که دارم به سمت او بروم، اما میدانم که این مسیر مناسب من نیست و با این پاها نمیتوانم به آنجا برسم.
تا روی نهم بر کف پایت دهدم دستکز خاک سر کوی تو چون سبزه برویم
هوش مصنوعی: میخواهم با سر فرود آوردن به پای تو، دستم را بر زمین بگذارم، زیرا از خاک سر کوی تو مثل علف و سبزه روییدهام.
حیف است که اغیار برد میوه وصلتوز باغ رخت من گل سیراب نبویم
هوش مصنوعی: حیف است که دیگران از میوه وصل تو بهره ببرند و من از باغ تو حتی یک گل سیراب نکنم.
گفتی که حسین از در ما چون نرود هیچمن چون روم ای جان که گدای سر کویم
هوش مصنوعی: گفتی که حسین چرا از در ما نمیرود؟ من هم میگویم چگونه میتوانم بروم، ای جان، در حالی که من فقط گدا و نیازمند سر کوی تو هستم.