شمارهٔ ۲۱۷
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و شور و شوقی است که شاعر از تجربهٔ آن برخوردار شده است. او بیان میکند که عشق محبوبش عقل و دلش را به تلاطم درآورده و او را از دین و خرد بیگانه کرده است. شاعر به عواقب مستی عشق اشاره میکند و میگوید که این عشق مانند رازهای عمیق و داستانهای افسانهای است. او بر اهمیت پاکی و خالصی در عشق تأکید دارد و از دورویی و تردید پرهیز میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی حقیقت و عشق واقعی اشاره میکند و بر اهمیت فدای جان در راه عشق واقعی تأکید میکند.
دوش خوردم از شراب عشق او پیمانهایگشت عقلم بیقرار و بیدل و دیوانهای
هوش مصنوعی: دیشب از عشق او نوشیدم و عقلم خیلی بیقرار و دیوانه شد.
آشنایی کرد با من عشق عالم سوز اوگشتم از دین و دل و جان و خرد بیگانهای
هوش مصنوعی: عشق عمیق و سوزان به من نزدیک شد و من از دین، دل، جان و فهم خود بیگانه شدم.
روح قدسی مست گردد عقل دیوانه شودگر کند ساقی مجلس غمزه مستانهای
هوش مصنوعی: اگر ساقی در مجلس با ناز و غمزگی بنوشاند، روح مقدس به شوق میآید و عقل به حالت دیوانگی درمیآید.
طعنه کم زن بر من دیوانه ای فرزانه دلزانکه من بودم در اول همچو تو فرزانهای
هوش مصنوعی: به من که دیوانهای عاقل هستم، زیاد طعنه نزن، زیرا من هم در آغاز همانند تو عاقل بودم.
رازهای عشق موسی را از این شیدا شنوقصه لیلی و مجنون نیست جز افسانهای
هوش مصنوعی: از این عاشق بشنو رازهای عشق موسی را؛ داستان لیلی و مجنون تنها یک افسانه است.
کعبه دل را تو پرداز از خیال غیر دوستورنه خوانند اهل دل آن خانه را بتخانهای
هوش مصنوعی: هرگز به فکر غیرمحبوب خود نباش و دل خود را از تصورات دیگران پر نکن. در غیر این صورت، اهل دل آن مکان مقدس را به عنوان خانهی بتها میشناسند.
محو شو در یار همچون آینه یکروی باشگرد خود کم گرد و دوروئی مکن چون شانهای
هوش مصنوعی: به خودت توجه نکن و تمام وجودت را به معشوق بسپار، همانطور که یک آینه فقط یک طرف را نشان میدهد. از خودت دور نشو و دورویی نکن، مثل یک شانه که همیشه راست میماند.
در میان پاکبازان راه کی یابی حسینتا نبازی جان خود را در ره جانانهای
هوش مصنوعی: اگر به دنبال یافتن راهی میان پاکان هستی، حسین را در نظر بگیر. اما برای این کار، باید آماده باشی که جان خود را در مسیر عشق و محبت فدای او کنی.