شمارهٔ ۲۲۳
هوش مصنوعی: غزل بیانگر غم و دلشکستگی شاعر است که از محبوبش سرخورده و فراموش شده است. او از این میگوید که محبوب، دیگر به عهد و پیمان خود وفادار نیست و به غم عاشقان توجهی ندارد. همچنین به زیباییهای محبوب اشاره میکند که همچون زهره و تار موهایش، چشمها را مجذوب میکند. شاعر دلی آتشین دارد و از حسرت و بیقراری خود میسوزد، در حالی که طرف مقابلش بیتوجه و خوشحال است. او به زاهدان نیز اشاره میکند که از حال دلشان غافل شدهاند. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که به وضع او شکیبایی نشان دهد و غمهایش را کمتر کند.
ما را چو عهد خویش فراموش کردهایگویا حدیث مدعیان گوش کردهای
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو ما را فراموش کردهای، درست مانند کسانی که فقط به سخنان مدعیان گوش میدهند.
بر روی زهره خط غلامی کشیدهایچون تار طره زیب بناگوش کردهای
هوش مصنوعی: بر روی صورت زیبای تو، نشانی از بندگی و محبت دیده میشود، که مانند رشتهی موی زیبا، گوشهی چهرهات را آراسته است.
تا قلب عاشقان شکند لشکر غمتمه را ز مشک سوده زرهپوش کردهای
هوش مصنوعی: دل عاشقان را میشکنی، در حالی که لشکری از غم تو مانند زرهای از مشک، آمادهی جنگ است.
سجادهها ز دوش فکندند زاهدانزان شیوههای خوش که شب دوش کردهای
هوش مصنوعی: زاهدان به خاطر شیوههای زیبایی که در شب گذشته به کار بردهاند، سجادههای خود را از دوش برداشتند.
ای ترک نیم مست که ما را به غمزهایمست و خراب و واله و مدهوش کردهای
هوش مصنوعی: ای دختر ترک که با ناز و عشوهات ما را مست و ویران کردهای و در حیرت و شگفتی فرو بردهای.
جانم فدای جان چنان ساقیای که اواین بادهها که از خُم سر نوش کردهای
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را فدای آن ساقی میکنم که این شرابهایی را که از جام نوشیدهام، به من میدهد.
ما دیگ دل بر آتش سوزان نهادهایمای مدعی بگو تو چرا جوش کردهای
هوش مصنوعی: ما دل خود را در آتش عشق قرار دادهایم، حالا ای مدعی بفرمایید چرا شما ناراحت شدهاید؟
از نامرادی من بیچاره فارغیچون تو مراد خویش در آغوش کردهای
هوش مصنوعی: به خاطر ناامیدی من، تو که بینیازی، خواستهات را در آغوش گرفتهای.
تو طوطی حسین و شکر گفته حبیبشکر چه حاصل است تو خاموش کردهای
هوش مصنوعی: تو مانند طوطی برای حسین سخن میگویی و مانند حبیب شیرین سخن میگویی، اما چه فایدهای دارد وقتی که تو خودت سکوت کردهای؟